{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای ساقیا مستانه رو ، آن یار را آواز ده

ای ساقیا مستانه رو ، آن یار را آواز ده
گر او نمی‌آید بگو ، آن دل که بردی باز ده

افتاده‌ام در کوی تو ، پیچیده‌ام بر موی تو
نازیده‌ام بر روی تو ، آن دل که بردی باز ده

بنگر که مشتاق توام ، مجنون غمناک توام
گرچه که من خاک توام ، آن دل که بردی باز ده

ای دلبر زیبای من ، ای سرو خوش بالای من
لعل لبت حلوای من ، آن دل که بردی باز ده

ما را به غم کردی رها ، شرمی نکردی از خدا
اکنون بیا در کوی ما ، آن دل که بردی باز ده

تا چند خونریزی کنی ، با عاشقان تیزی کنی
خود قصد تبریزی کنی ، آن دل که بردی باز ده

از
دیدگاه ها (۱۱)

عشق است پرسپولیس

تو اگر پائیز زردی ٬ واسه من بهار سبزیتو اگر هوای سردی واسه م...

آمدی ، آمدنت حال مرا ریخت به همیک نگاهت همه فرضیه را ریخت به...

باران

عشق شرطی

فراتر از خویش

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

سناریو اوبیکاکا

پارت۹(در عمق نگاه تو)ایزوکو با تعجب او را نگاه می‌کرد. باید ...

when silence became a scream last part

Eleven

Thirteen

ای ساقیا! مستانه رو، آن یار را آواز دِه گر او نمی آید بگو، آ...

ای ساقیا مستانه رو ، آن یار را آواز دهگر او نمی‌آید بگو ، آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط