{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی نگاهت به نگاهم افتاد

وقتی نگاهت به نگاهم افتاد
مثل همیشه دلم جشن گرفت
از چشمانت خواندم
سخت مشتاق دیدنم بودی
دستانت
حسرت داغی دستانم را داشت
وسینه ات می گفت :
هلاک در آغوش کشیدنم هستی !

و دلت
دلت کم مانده بود سینه ات را بشکافد
برای رسیدن به من !
نگاهت ...
اما تو گفتی :
خورشید هر صبح طلوع می کند
و هر شام غروب !
زندگی بدون تو جریان دارد !
یادت بماند
که من به چشم هایم بیش از گوش هایم اعتماد دارم !
امروز در آغوشم بگیر
تا خورشید فردا
از من طلوع کند !
دیدگاه ها (۱)

.خورشید که غروب می‌کند در حقیقت جایی نمی‌رود فقط رنگش را به ...

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

_ چشمان قهوه ای او ؛ 30 ژوئیه 2026در کالبد نگاهت چیزی فراتر ...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

صبح را بایداز دریچه ی چشمـانت دیدآنگـاه که خورشید از نـگـاهـ...

لبخند بزن بانو تو لبخند میزنی و زیباتر میشویرنگی و شادتر میش...

دوستت دارمفراوان بیشتر از جانطلوع که می کند خورشید نگاهتدر آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط