ادامه داستان رقیب عشقیم

ادامه داستان رقیب عشقیم 👇
از زبون یونا ):
کی فکرشو میکرد استادمون پارک جیمین باشه واییی 😂
چند ساعت دیگ کلاس موسیقیم داشتم تو سالن نشستم تا کلاسم شروع شد یه آبمیوه خوردم ک ضعف نکنم... تقریبا کلاس داشت شروع می‌شد نشستم رو صندلی کیفمو گذاشتم زمین یهو کیفم رو یک پسر کشید و رفت سمت میز استاد موسیقی گفتم آهای کیفمو پس بده پسره گفت من استادتونم گفتم ببخشید استاد😒
برگشت چی ؟ وای اون تهیونگ یا همون وی هست😳 آیدل معروف گروه بی تی اس به کیفم و پیکسل بی تی اس ک روش بود نگاه کرد گفت امم تو این عکس خیلی خوش تیپ هستم😁😎
گفتم : بله همین طوره
از زبون تهیونگ
کیف دختره رو بهش دادم .
خب از همه خواستم اسمشونو بگن همه خوشونو معرفی کردن ....
گفتم بچه ها میخوام اول یه تست از صداتون بگیرم خب یونا بیا رو استیج 😁
یونا برق عجیبی تو چشمش بود انگار احساس خوبی داشت میکروفن رو گرفت دستش گفت خب چی بخونم ؟ 🤨
گفتم ام یه آهنگ از بی تی اس 😁 البته رپ نه چون هنوز برای جلسه اول زوده اوه گفتم رپ یاد شوگا افتادم☹️
از زبون یونا ):
تهیونگ یه لحظه رفت تو خودش انگاری دلش برای شوگا تنگ شده بود گفتم اهم اهم خب بخونم
گفت بخون شروع کردم آهنگ باتر رو خوندم .
اسکو لایک باره لایک کرمینا آنده کوه نن پ لیت جاوو من نینینتیا های لایک د🤪
تهیونگ : آفرین صدات خوبه استعدادشو داری یونا جان !
وای بهم گفت یونا جان!
بچه ها دونه دونه اومدن روی استیج
........ کار ک تموم شد
تهیونگ گفت : خب کسایی ک انتخاب شدن برای موسیقی . ..
ستی . لینا . هلن ....و یونا
وای منم قبول شدم میخواستم بالا پایین بپرم یا جیغ بزنم اما خودمو نگه داشتم و خودم رو یه مغرور جلوه دادم و لبخند ریزی زدم ...
تهیونگ ادامه داد متاسفانه بجز این اسامی بقیه قبول نشدن............ و اعلام کرد ک کلاس تمومه از کلاس خارج شدم اوه از شیشه های کنار در خروجی مجتمع دیدم ک داره بارون میاد 🌧اوه نه ن چتری دارم ن چیزی الان پیاده چ خاکی تو سرم کنم😫
رفتم دم در تهیونگ با با بادیگارداش داشتن میومدن رفت سمت ماشینش یهو مکث کرد برگشت و به سمتم اومد چترش رو باز کرد و گرفت سمتم☔️ گفت بگیرش یونا بارون شدیده خیس میشی با دستای لرزونم دسته یه چترو گرفتم و گفتم متشکرم!
با اون چشمای مشکیش یه چشمک زد و رفت سوار ماشینش شد🙈
ادامه دارد .......
نظر بدینننن
دیدگاه ها (۱)

ادامه داستان رقیب عشقیم دوستان اصکی نرید خودم نوشتماز زبون ی...

از زبون یونا :از ماشین پیاده شدیم همه به ما نگاه میکردن و در...

ادامه داستان از زبون جیمین ):رفتم پشت میزم اون دختر چشم آبی ...

داستان رقیب عشقیم ):فیک : از خودم اصکی نرین پارت ۱از زبون یو...

میان عشق و درد---پارت سوم:اون روز یونا با عجله از خونه بیرون...

میان عشق و درد---پارت چهارم:اون بعدازظهر، تهیونگ یونا رو به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط