part _ 13_
_ نازیییییی
تا دید صداش میکنم زد زیر خنده ...
_ وایسا ببینم بچه پرو
+ نوموخوام
_ نازی من بگیرمت بد میشه ها
+ اگه میتونی بگیر
_ باش خودت خواستی
کل خونرو همینجور دویدیم که نازی داشت خسته میشد بهش رسیدم ...
_ نازی
+ هوم ؟!
_ عاشقتم !!!
+ جیغغغغغغ آرتااااا
_ وای چیشد نازی ؟!
+ منم عاشقتممممممم
نازی~
بالاخره گفتش ... گفت که عاشقمع ...
پریدم بغلش کلی فشارش دادم ...
_ نا...زی
+ وای آرتا چیشد؟!
_ نازی ... نا...زی
آرتا افتاد رو زمین من افتادم روش تقریبا
+ آرتا غلط کردم چیشدی چرا اینجوری شدی
گریم بند نمیومد نمیدونستم باید چیکار کنم چرا اینطوری نه آرتا خواهش میکنم پاشو
همین جور التماسش میکردم پاشه که ...
آرتا~
یعنی براش مهمم کع دارع اینجوری اشک میریزه؟!
الهی دورش بگردم بچم انقد گریع کردع پیرهنم خیس شدع !
حالا وقتشع بخورمت پرنسس کوچولو
جامو تغیر دادم حالا نازی زیر من خوابیده بود و تو شک بود
_ خانوم کوچولوی من واسع اقاش گریه کردع؟!
+ خیلی بیشوری داشتم سکته میکردم اصن برو اونور قهرم بات
_ نشد دیگع ...
به سمت لباش حمله کردم و با وله شروع به بوسیدنش کردم نازی سعی میکرد جدام کنع ولی نمیتونست ، دس از لجبازی برداشت و همراهی کرد
دستاش رو دور گردنم حلقه کرد با این کارش وحشی تر به جون لباش افتادم دیگ رو خودم کنترل نداشتم هیچ دستام رو بدنش تکون میخورد
....
«خوشگل وحشی»
تا دید صداش میکنم زد زیر خنده ...
_ وایسا ببینم بچه پرو
+ نوموخوام
_ نازی من بگیرمت بد میشه ها
+ اگه میتونی بگیر
_ باش خودت خواستی
کل خونرو همینجور دویدیم که نازی داشت خسته میشد بهش رسیدم ...
_ نازی
+ هوم ؟!
_ عاشقتم !!!
+ جیغغغغغغ آرتااااا
_ وای چیشد نازی ؟!
+ منم عاشقتممممممم
نازی~
بالاخره گفتش ... گفت که عاشقمع ...
پریدم بغلش کلی فشارش دادم ...
_ نا...زی
+ وای آرتا چیشد؟!
_ نازی ... نا...زی
آرتا افتاد رو زمین من افتادم روش تقریبا
+ آرتا غلط کردم چیشدی چرا اینجوری شدی
گریم بند نمیومد نمیدونستم باید چیکار کنم چرا اینطوری نه آرتا خواهش میکنم پاشو
همین جور التماسش میکردم پاشه که ...
آرتا~
یعنی براش مهمم کع دارع اینجوری اشک میریزه؟!
الهی دورش بگردم بچم انقد گریع کردع پیرهنم خیس شدع !
حالا وقتشع بخورمت پرنسس کوچولو
جامو تغیر دادم حالا نازی زیر من خوابیده بود و تو شک بود
_ خانوم کوچولوی من واسع اقاش گریه کردع؟!
+ خیلی بیشوری داشتم سکته میکردم اصن برو اونور قهرم بات
_ نشد دیگع ...
به سمت لباش حمله کردم و با وله شروع به بوسیدنش کردم نازی سعی میکرد جدام کنع ولی نمیتونست ، دس از لجبازی برداشت و همراهی کرد
دستاش رو دور گردنم حلقه کرد با این کارش وحشی تر به جون لباش افتادم دیگ رو خودم کنترل نداشتم هیچ دستام رو بدنش تکون میخورد
....
«خوشگل وحشی»
- ۳.۵k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط