{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو منو دوست داری؟

تو منو دوست داری؟

پارت ۲۲

ناگهان تلفنش زنگ خورد

دامیان: انیا عزیزم من باید جواب بدم دادشمه

انیا: باشه

موقعیت : صحبت دامیان و دمیتریوس

دامیان: الو سلام داداش کاری داشتی

دمتریوس: اره تو قرار بود ۱ ماه دیگه انتقالی بگیری؟😑

دامیان: اره

دمیتریوس : پدر گفته برنامه تغییر کرده و تو فردا انتقالی میگری

دامیان:...... ب...با..شه خخخ.‌.دا...فظ

دمیتریوس:بییییییییییییب ( صدای قطع کردن)

ویو نویسنده

دامیان با حالت ناخوشایندی شوکه بود انگار حس میکرد دنیایی که رفته بر نمی گردد اما قبول کرد ، قبول کرد که دنیا که داشته از بین رفته و او دیگر مرد شده است و نباید تعجب کند چون او دیگر انیا را ندارد دامیان خودش را جمع و جور کرد و به سمت انیا حرکت کرد

ویو انیا

دیدم دامیان داره میاد خوشحال شدم ولی قیافه دامیان چیزه دیگری می گفت
غم و اندوه ، ترس و لرز، تعجب، .....

انیا: د..دامیان چیزی شده؟

دامیان: ..... انیا م..ن ...من ....

انیا: چییی؟

دامیان: انیا من قراره ۶سال.... تو رو نمبینم

انیا: داری شوخی میکنه نه؟

دامیان سر شو به اشاره نه تکون داد

انیا: یعنی ..... 😖😖😭😭😭😭



اصکی❌
گزارش
دیدگاه ها (۰)

۶۰تایییییی شدنمون مبارک

تو منو دوست داری؟پارت ۲۱ویو دامیانرفتیم بادوم زمینی و کیک چن...

تو منو دوست داری؟پارت ۱۸موقعیت : اخر مدرسهویو انیامعمولا دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط