{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

fake tehkook

fake. tehkook
فصل دوم: خوابگاه

وقتی تهیونگ به خوابگاه نقل مکان کرد، اتاقش با جونگ کوک مشترک شد. اتاق کوچکی بود با دو تخت، دو میز و یک کمد. اما برای آنها تمام دنیا بود.

شب‌ها تا دیروقت بیدار می‌ماندند و حرف می‌زدند. تهیونگ از دگو می‌گفت، از مادربزرگش، از عکاسی و نقاشی. جونگ کوک از بوسان می‌گفت، از مادرش، از اینکه چقدر دلتنگ خانه است. تهیونگ گوش می‌داد و بعد آرام می‌گفت: «من اینجام. تنها نیستی.»

یک شب جونگ کوک تب کرد. تهیونگ تا صبح کنارش نشست، پیشانی‌اش را خنک کرد، برایش چای درست کرد و وقتی جونگ کوک در هذیان تب اسم مادرش را صدا زد، تهیونگ دستش را گرفت و گفت: «من پیشتم. نترس.»

صبح که جونگ کوک چشم باز کرد، تهیونگ را دید که روی صندلی کنار تخت خوابش برده، دستش هنوز در دستان جونگ کوک بود. همان لحظه، جونگ کوک فهمید که این آدم برایش از همه چیز مهم‌تر است.
دیدگاه ها (۱)

fake. tehkookفصل سوم: تمرین‌هاسال‌ها گذشت. تمرین‌ها سخت‌تر ش...

fake. tehkookفصل چهارم: اولین سفر خارجیاولین باری که برای کن...

fake tehkook فصل اول: آشناییسال ۲۰۱۱ بود. تهیونگ تازه به Bi...

جیمین رو به دختر ایندش::تو نمی تونی بزرگ شیییی😭😭😭😭😭

fake. tehkookفصل ششم: روزهای سختسال ۲۰۱۸، همه چیز به هم ریخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط