{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳

پارت ۳
ساعت ۸ و ۴۲ دقیقه صبح_یونگی:
بعد از اینه گفت با پدرش بحثش شده و از خونه بیرون شده هم اعصبانی شدم هم خوشحال.این یه فرصت عالی بود برای اینکه با خودم ببرمش خونه و بالاخره عشقم‌ رو به ثمر برسونم پس گفتم:
یونگی:نیاز نیست تو شرکت بخوابی.همونطور که میدونی خونه ی من اتاق خواب های بزرگی داره و تنها زندگی میکنم،پس میتونی مدتی پیش من بمونی تا خونه بگیری.اینطوری مثل امروز هم دیر نمیکنی.الانم بدون مخالفت درباره ی پیشنهادم برو سر کارت.یسری پرونده رو میزته،اونارو تصیح کن و برام بیار
جیمین بله ای گفت،تعظیم کرد و از اتاق خارج شدپارت ۳
ساعت ۸ و ۴۲ دقیقه صبح_یونگی:
بعد از اینه گفت با پدرش بحثش شده و از خونه بیرون شده هم اعصبانی شدم هم خوشحال.این یه فرصت عالی بود برای اینکه با خودم ببرمش خونه و بالاخره عشقم‌ رو به ثمر برسونم پس گفتم:
یونگی:نیاز نیست تو شرکت بخوابی.همونطور که میدونی خونه ی من اتاق خواب های بزرگی داره و تنها زندگی میکنم،پس میتونی مدتی پیش من بمونی تا خونه بگیری.اینطوری مثل امروز هم دیر نمیکنی.الانم بدون مخالفت درباره ی پیشنهادم برو سر کارت.یسری پرونده رو میزته،اونارو تصیح کن و برام بیار
جیمین بله ای گفت،تعظیم کرد و از اتاق خارج شد
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۲ هفته بعد_ساعت ۲۱ و ۴۹ دقیقه شب_نویسنده "کارن":دو هفت...

پارت ۵ساعت ۲۳ و ۲۸ دقیقه شب_جیمین:بعد از‌ اون اتفاق‌ پدرم رف...

پارت ۲ساعت ۸ صبح_جیمین:بعد از اون حرفایی‌که بین من و پدرم در...

پارت ۱ساعت ۷ و ۳۹ دقیقه ی صبح_جیمین:با عجله لباسم رو پوشیدم ...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:4به سمت حموم رفتم که کمی با آب گرم جسمم رو تسکین ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟓توی راه صدای پچ پچ کارکنان میومد. ...و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط