{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

» پادشاه دختر زیبایی داشت وشرط گذاشته وگفته بود: که دخترم

» پادشاه دختر زیبایی داشت وشرط گذاشته وگفته بود: که دخترم را به کسی میدهم که بتواند با شنا از استخر پر از تمساح من عبور کند جوانان بسیاری از دختر صرف نظر کردند وبسیاری هم در این راه کشته شدند تنها یک جوان مانده بود که ادعا میکرد که از جایی آمده که مردمش از هیچ قدرتی نمیترسند جوان شجاعانه به آب زد. باتمساح ها جنگید وسالم از آب بیرون آمد پادشاه مبهوت شده بود و می خواست دست دخترش را به دست آن جوان بسپارد که او دستش را کشید و به پادشاه گفت: دخترت باشه واسه خودت. من فقط اومدم ثابت کنم بچه قائمشهرم همین روبس
دیدگاه ها (۲)

شخصی تعریف میکرد: یه همکارداشتم سربرج که حقوق میگرفت تا15روز...

Dge harfamo b adama nemigam :|

هنوز دلخوشم به “خدانگهدارش” ، اگر نمی خواست برگردد ، اصراری ...

» پادشاه دختر زیبایی داشت وشرط گذاشته وگفته بود: که دخترم را...

پادشاه دختر زیبایی داشت وشرط گذاشته وگفته بود :که دخترم را ...

پادشاه دختر زیبایی داشت وشرط گذاشته وگفته بود: که دخترم را ب...

پادشاه دختر زیبایی داشت و شرط گذاشته و گفته بود: که دخترم را...

پادشاه دختر زیبایی داشت و شرط گذاشته و گفته بود: که دخترم را...

پادشاه دختر زیبایی داشت و شرط گذاشته و گفته بود: که دخترم را...

» پادشاه دختر زیبایی داشت و شرط گذاشته و گفته بود: که دخترم ...

» پادشاه دختر زیبایی داشت و شرط گذاشته و گفته بود: که دخترم ...

پادشاه دختر زیبائی داشت و شرط گذاشته و گفته بود : دخترم را ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط