{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

» پادشاه دختر زیبایی داشت و شرط گذاشته و گفته بود: که دخت

» پادشاه دختر زیبایی داشت و شرط گذاشته و گفته بود: که دخترم را به کسی میدهم که بتواند با شنا از استخر پر از تمساح من عبور کند جوانان بسیاری از دختر صرف نظر کردند و بسیاری هم در این راه کشته شدند تنها یک جوان مانده بود که ادعا میکرد که از شهری آمده که مردمش از هیچ قدرتی نمیترسند جوان شجاعانه به آب زد. باتمساح ها جنگید و سالم از آب بیرون آمد. پادشاه مبهوت شده بود و می خواست دست دخترش را به دست آن جوان بسپارد که او دستش را کشید و به پادشاه گفت: دخترت باشه واسه خودت.
من فقط اومدم ثابت کنم بچه جوانرودم پادشاه اشک تو چشاش حلقه بست و با بغض گفت:
کاکه نوکرتم منیش دایکم جوانروییه
هه ر بژی قلاکه م جوانرو....هه ر بژی اورامانات.....هه ر بژی کوردو کوردستان
دیدگاه ها (۲۳)

هه.....بد وضیه .....بددددددد

?✘◎◎حــــاجـــی◎◎✘ ◁◁◀اگـِ میبینــــ ـی دُختــــ♀ـرِ خوبـــ...

سلاو بو کوردو کوردستان.....همیشه پرچمی کردستان هاله اورست......

بعضی وقتا...ﺗَﻪ ﺍُﺗُﻮﺑﻮﺱ...اون ﺻَﻨﺪَﻟﯽ ﺁﺧَﺮ...ﮐِﻨﺎﺭِ ﺷﯿﺸﻪ......

» پادشاه دختر زیبایی داشت وشرط گذاشته وگفته بود: که دخترم را...

پادشاه دختر زیبایی داشت و شرط گذاشته و گفته بود: که دخترم را...

پادشاه دختر زیبایی داشت وشرط گذاشته وگفته بود :که دخترم را ...

پادشاه دختر زیبایی داشت وشرط گذاشته وگفته بود: که دخترم را ب...

» پادشاه دختر زیبایی داشت وشرط گذاشته وگفته بود: که دخترم را...

» پادشاه دختر زیبایی داشت و شرط گذاشته و گفته بود: که دخترم ...

پادشاه دختر زیبائی داشت و شرط گذاشته و گفته بود : دخترم را ب...

پادشاه دختر زیبایی داشت و شرط گذاشته و گفته بود: که دخترم را...

پادشاه دختر زیبایی داشت و شرط گذاشته و گفته بود: که دخترم را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط