» پادشاه دختر زیبایی داشت و شرط گذاشته و گفته بود: که دخت
» پادشاه دختر زیبایی داشت و شرط گذاشته و گفته بود: که دخترم را به کسی میدهم که بتواند با شنا از استخر پر از تمساح من عبور کند جوانان بسیاری از دختر صرف نظر کردند و بسیاری هم در این راه کشته شدند تنها یک جوان مانده بود که ادعا میکرد که از شهری آمده که مردمش از هیچ قدرتی نمیترسند جوان شجاعانه به آب زد. باتمساح ها جنگید و سالم از آب بیرون آمد. پادشاه مبهوت شده بود و می خواست دست دخترش را به دست آن جوان بسپارد که او دستش را کشید و به پادشاه گفت: دخترت باشه واسه خودت.
من فقط اومدم ثابت کنم بچه جوانرودم پادشاه اشک تو چشاش حلقه بست و با بغض گفت:
کاکه نوکرتم منیش دایکم جوانروییه
هه ر بژی قلاکه م جوانرو....هه ر بژی اورامانات.....هه ر بژی کوردو کوردستان
من فقط اومدم ثابت کنم بچه جوانرودم پادشاه اشک تو چشاش حلقه بست و با بغض گفت:
کاکه نوکرتم منیش دایکم جوانروییه
هه ر بژی قلاکه م جوانرو....هه ر بژی اورامانات.....هه ر بژی کوردو کوردستان
- ۶۵۸
- ۲۳ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط