{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ³/⁵

نمیدونم چرا یه دفعه ای احساس کردم برادرمو نگاه میکنم ولی بیخیال این که منو ازار اذیت میکنه غیرممکنه که داداشم باشه
وقتی از فکر زدم بیرون یونگی برای خداحافظی پیش ما اومد
ویو جیمین
نمیدونم چرا ولی فک میکنم یه حسی نسبت به من داره که نگرانمه
ولی این از اون دخترا نیست که با یه حرکت کیوتانه عاشق بشه باید یه حرکت خفن انجام بدم تا عاشق بشه ولی بیشتر به فکر اون ناشناسم که فک میکنم اون..............

×اصکی ممنوع×
دیدگاه ها (۱)

پارت⁴ویو جیمیناون یکی از اون مافیاهای کره ایه که الان با پدر...

پارت ⁵لباس هایی که من انتخاب کرده بودمو پوشیده بودو روی صندل...

پارت³-خب................مثله........ویو هاناتا این سوالو ازش...

دستمو بردم پشت کمرشو لباسشو از شونش در اوردم میدونستم از اون...

میدونی که عاشق خندیدنم.. پس فکر کردم چرا یه نفر که مثل خودم ...

*

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط