.
.
.
.
خورشید پشت پنجره ی پلک های من
من خسته ام! طلوع کن امشب برای من
.
می ریزم آنچه هست برایم به پای تو
حالا بریز هستی خود را به پای من
.
وقتی تو دل خوشی همه ی شهر دلخوشند
خوش باش هم به جای خودت هم به جای من
.
تو انعکاس من شده ای... کوه ها هنوز
تکرار می کنند تو را در صدای من
.
آهسته تر! که عشق تو جرم است هیچکس
در شهر نیست باخبر از ماجرای من
.
شاید که ای غریبه تو همزاد با منی
من... تو ... چقدر مثل تو هستم! خدای من!!
.
.
خورشید پشت پنجره ی پلک های من
من خسته ام! طلوع کن امشب برای من
.
می ریزم آنچه هست برایم به پای تو
حالا بریز هستی خود را به پای من
.
وقتی تو دل خوشی همه ی شهر دلخوشند
خوش باش هم به جای خودت هم به جای من
.
تو انعکاس من شده ای... کوه ها هنوز
تکرار می کنند تو را در صدای من
.
آهسته تر! که عشق تو جرم است هیچکس
در شهر نیست باخبر از ماجرای من
.
شاید که ای غریبه تو همزاد با منی
من... تو ... چقدر مثل تو هستم! خدای من!!
- ۳.۵k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط