{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه‌های خداحافظی تلخ‌اند

بوسه‌های خداحافظی تلخ‌اند
تلخ،
آقای مسؤولِ کنترلِ بلیت!
و تلخ‌تر آنکه ما هر دو شاعریم


قطارها سوت می‌کشند
و شاعرانی که نزدیک ایستگاه خانه دارند
شعرهای غمگین‌تری می‌نویسند.
دیدگاه ها (۵)

حافظه ام را به چند روایت از دست داده امو خنده های دختری که ب...

رو بهش کردم گفتم:عاشقتم و خیلی دوست دارمجواب داد:از کجا مطمئ...

در دستم،شاخه گلی به رنگ غروبدر دهانم،پنجاه و سه ترانۀ عاشقان...

یک روز سطری از این شعرمثل سوت قطاری از کنار گوشَت عبور می کن...

📖 رمان «گرفتار تو»پارت هفدهم: فرار نیمه‌کاره 🚉🖤[دیدگاه تهیون...

The Fairy's - Monster's wrong love

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

پارت ۲۷روز بعد — فاصلهصبح، ته‌سوک زودتر از همیشه خانه را ترک...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

Destiny part 13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط