{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو مترو داشتم به دوستم پیام میدادم...داشتم متقاعدش میکردم

تو مترو داشتم به دوستم پیام میدادم...داشتم متقاعدش میکردم ک بلایی رو ک سر دوست پسرش اورده کاملا نامردی بوده...
ک یهویی بغل دستیم گفت:
.
.
.
.
.
.
.
ولش کن باهاش بحث نکن یه روزی سر خودش هم همین بلا میاد :
حرفش خیلی منطقی بود..گوشیو دادم دستش یکم دوستمو نصیحت کنه -_-
دیدگاه ها (۱)

*teakook*

فیک کوک فصل ²پارت ⁷ویو ا.ت داشتم برای آخرین بار لباسمو مرتب ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۸پیامک اومد دیدم ریچارده زدم روش عرر برنده شدم از خوشحا...

KIM V

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟖اروم بو.سه ای رو موهاش زد. و گزاشتش رو...

مهمونی خطرناکپارت=16ویو جونگ کوک:راستش اصلا حس خوبی به ته هو...

تکپارتی از شوگا وقتی دخترش بودی ولی اصلا دوستت نداشت:)سلام م...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 7|فلش بک عمارت جئون ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۴ *آوا*تا دیدم اون دختره دیوونه ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط