{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاهی درزمستان به نگهبان گفت:سردت نیست؟

پادشاهی درزمستان به نگهبان گفت:سردت نیست؟
گفت:عادت دارم.
گفت:می گویم برایت لباس گرم بیاورند.فراموش کرد.صبح جنازه نگهبان رادیدندکه روی دیوارنوشته بود:
"به سرماعادت داشتم اماوعده لباس گرمت ویرانم کرد..!


لطفا لایک کنید تا آزادشم
دیدگاه ها (۹)

زیبالطفالایک کنین تا آزادشم

پادشاهی درزمستان به نگهبان گفت:سردت نیست؟گفت:عادت دارم.گفت:م...

حفظ شغل در ایران لطفالایک کنین تا آزادشم

لطفا لایک کنین تا آزادشم...ممنون

#تاج_و_طوفانپارت ۱۰۸: صبحی که آرام نبودنور صبح از پنجره‌های ...

پارت ۱۰:آرامشی در قلب آشفتگی"و من، پناهی ندارم جز بوسه هایت"...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : ۵۳✦....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط