{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت 18:

قسمت 18:

_ من با رئیس کمپانی کریس هم صحبت کردم اونم فقط یه راه حل واسه این مشکل ارائه داد ، دو راه بیشتر نداری یا اینکه بی خیال آبروی خودت و سوکی و کریس بشی یا اینکه ...

_ یا اینکه؟

_ یا اینکه قبول کنی تو با کریس رابطه داری و مدتیه با هم قرار می ذارید

_ چی؟ولی من که ...

_ ولی این تنها راهیه که داری . در هر صورت با پخش این عکسا مردم متوجه میشن که بین تو و کریس یه رابطه ای هست اگه ماعلنیش کنیم حداقل این موضوع رسمی میشه و این طوری نه به تو نه به سوکی و کریس لطمه وارد میشه با قبول این رابطه هم اثر منفی این عکسا از بین میره هم به وجه این دو لطمه وارد نمیشه

نمی دونستم باید چی بگم انگار مغزم هنگ کرده بود یه حسی ته دلم بود که نمی خواست این رابطه رو حتی به دروغ قبول کنه اما اگه قبول نکنم برای سوکی و کریس بد میشه داشتم دیوونه می شدم . چاره ای جز قبول این رابطه نداشتم . با ناراحتی از کمپانی اومدم بیرون قرار شد فردا همه چی علنی بشه و این دو کمپانی همزمان یه مصاحبه داشته باشن . تا خونه رو پیاده رفتم و فکر کردم اینقدر فکرم مشغول بود که نمی دونم خودم رو به خونه رسوندم با همون لباسا خودم رو انمداختم رو تخت هنوز چشام رو هم نرفته بود که صدای زنگ در بلند شد با بی حوصلگی بلند شدم و در باز کردم تا در باز شد با چهره خندان سوکی رو به رو شدم این چرا این قدر شاده

_ یه پیکی سفارشت رو آورده برو پایین ازش بگیر

یه لحظه فک کردم من که چیزی سفارش ندادم

_ خوب چرا به تو خبر داده

_ خوب جنابعالی نبودی

_ من رو داشتی دید میزدی؟

یهو دستپاچه شد

_ نه به نظرت من اینقدر بی کارم ، از صدای در آپارتمانت متوجه شدم ، الانم تا دیر نشده برو پایین

ازخونه اومدم بیرون و سوار آسانسور شدم دیدم سوکی هم پشت سر من اومد تو آسانسور

_ تو چرا میای؟

_ می خوام برم هواخوری

به لباساش یه نگاهی انداختم به یه بلوز که زیادی تو تنش بزرگ بود با یه شلوار گل گلی

_ با این لباسا

تازه متوجه لباساش شد

_ خوب آره

دیگه ترجیح دادم حرفی نزنم از آسانسور که بیرون اومدم به سمت در میرفتم که یهو آستینم کشیده شد به سوکی که داشت منو باخودش به سمت در پشتی پارکینگ می برد ، نگاه کردم .

_ چرا همچین می کنی؟

_ بیا

به یه جایی که رسیدیم آستینم رو رها کرد خیلی خوشحال بودم که این مثل کریس دستم رو نمی گرفت

_ بیا اینم از ماشینی که سفارشش رو داده بودی

به ماشینی که سوکی اشاره می کرد نگاه کردم ، یه فراری قرمز

_ من ؟ کی ؟

_ نگار

با این حالتی که اسم من رو صدا کرد یهو صورتم گر گرفت چرا این طوری شدم دوباره قلبم محکم میزد

یاد حرف آخر رئیس افتادم

_ فقط بهتره سوکی از این اتفاقات چیزی نفهمه بهتره که اونم فکر کنه شما دوتا با هم قرار می ذارید

_ نگار حواست اینجاست ؟ نگار ببین منو

باز دوباره اسم رو صدا زد چرا من این طوری میشم . به دستای سوکی که جلوی چشم تکون می خورد نگاه کردم برای یه لحظه انگار اصلا تو این دنیا نبودم

_ چیزی گفتی ؟

_ تو حالت خوبه دو ساعت دارم صدات میزنم صدام رو نمی شنوی ، ببینم نکنه مریض شدی می خوای بریم بیمارستان

_ نه حالم خوبه ، فقط یه کم بد خواب شدم

با شک نگاهم می کرد تازه یادم افتاد خودم بهش گفتم واسم یه ماشی گیر بیاره

_وای ببخشید اصلا یادم شده بود که خودم بهت گفتم . ممنونم فقط با چه سرعتی این کاررو انجام دادی

_ خوبه یادت افتاد دیگه داشتم به عقلت شک می کردم . نکنه یادت شده که من کی هستم اگه نتونم یه ماشین در عرض یه شب گیر بیارم که دیگه باید قید آرزو هام رو بزنم

من که چیزیی از این حرفش نفهمیدم

_به هر حال خیلی ازت ممنونم ماشین قشنگیه

_ فقط همین

منظورش رو نمی فهمیدم

_ نمی خوای من رو سواری بدی؟

_ چرا حتما

_ پس تو تا بری با ماشینت آشنا بشی منم میرم لباسم رو عوض می کنم

سوئیچ رو داد دستم و خودش دوباره رفت بالا

جلو رفتم و آروم با بسم الله در رو باز کردم ماشین خودم تو ایران یه پرادو مشکی بود که به خاطر طلبکار ها اون رو هم مجبور شدم بفروشم چون به ارتفاع عادت کرده بودم این یه خرده واسم جدید بود .یه دور به همه ی اجزاش یه نگاه انداختم خیلی سریع با همشون آشنا شدم . دلم می خواست یه امروز رو به هیچی فکر نکنم از دور سوکی رو. دیدم که تیپ زده به طرفم می اومد منم فضولیم گل کرد و قفل در ها رو زدم اولش دید که در قفله به من اشاره کرد که در رو باز کنم منم یه شونه ای بالا انداختم و ماشین رو روشن کردم اول با ریموت در پارکینگ رو باز کردم بعد هم قفل رو باز کردم تا سوکی می خواست در رو باز کنه گاز رو گرفتم و از پارکینگ خارج شدم ، ترسیدم نیاد دوباره برگشتم عقب این بار واقعا در رو باز کردم . با تعجب دیدم داره می خنده

_ چیه چرا می خندی؟

همونطوری که سوار می شد جواب من رو هم می داد

_ نه خوشم اومد تو
دیدگاه ها (۴۳)

_ این خبرا چیه ؟ تو واقعا با کریس قرار می ذاشتی؟به روزنامه ...

قسمت 20:بعد اینکه اسانسور وایساد دوییدم از لابی بیرون اینقدر...

قسمت 17: _ اینجا دیگه کجاست_ فک کنم داریم دور خودمون می چرخی...

قسمت 16:تو ماشین در پاکت رو باز کردم یه چک بود با دیدن رقم چ...

★彡   Part 19 彡★ تند تند موهام رو شونه زدم."زود باش دیگهه!""ا...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

#in_your_eyespart_9۳ویو کوکلبخند کمرنگی روی لبم نشست:آرهکایل...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت1ویو اتسلام ...

دیروز رفته بودم یه مجموعه رستوران و يه آقای رندوم گفت سوييچ‌...

همسایه طبقه بالاپارت ۳ یک هفته از اسباب‌کشی‌ام گذشته بود و ر...

Forced MarriagePart 21آهنگ آرومی داخل ماشین پخش می‌شددستم رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط