{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان: فراموش شده

رمان: فراموش شده

فصل ۶: نقطه اوج و حقیقتِ نهایی
آن‌ها فهمیدند که این عمارت، یک «مزرعه‌ی خاطره» است. ارواحِ شیطانی شهر، خاطراتِ شادِ انسان‌ها را می‌دزدیدند تا خودشان دوباره زنده شوند. آناری متوجه شد که تنها راه متوقف کردنِ این چرخه، «فریادِ سکوت» است؛ یعنی باید تمامِ ترسی که در تمام این سال‌ها در گلویش جمع شده بود را به صورت یک نتِ موسیقیِ ماورایی آزاد کند. او چشمانش را بست، سه گوشواره‌اش به شدت داغ شدند، و صدایی چنان بلند و وحشتناک تولید کرد که تمام شیشه‌های خانه خرد شدند و مهِ سیاه ناپدید شد.
دیدگاه ها (۰)

رمان: فراموش شدهفصل ۷: فرار و خاکسترعمارت شروع به سوختن کرد؛...

رمان: فراموش شدهفصل ۵: نبرد در زیرزمینآناری، پیتر و آدی به ز...

رمان: فراموش شدهفصل ۴: خیانتِ خونوقتی به خانه برگشتند، دیدند...

یوکیی

مرد سایه ها۲۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط