{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در شب کوچک من، افسوس

در شب کوچک من، افسوس

باد با برگ درختان میعادی دارد

در شب کوچک من دلهره‌ی ویرانی‌ست



گوش کن

وزش ظلمت را می‌شنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی می‌نگرم

من به نومیدی خود معتادم

گوش کن

وزش ظلمت را می‌شنوی؟



در شب اکنون چیزی می‌گذرد

ماه سرخ‌ست و مشوش

و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است

ابرها، همچون انبوه عزاداران

لحظه‌ی باریدن را گویی منتظرند
دیدگاه ها (۱)

مگر غیر از وفا از من چه سر زد که دل را بی وفا خواندی و رفت...

من دلم برای آن شب قشنگمن دلم برای جاده ای که عاشقانه بودآن س...

الهی سوختم بی‌غم الهیکرامت کن نم اشکی و آهیچه اشک، اشکی که چ...

شهر تبریز است و جان قربان جانان میکند .سرمه چشم از غبار کفش ...

کاش بر ساحل رودی خاموشعطر مرموز گیاهی بودمچو بر آنجا گذرت می...

.....پارت پنجم.....

╔════════════════════════════╗پارت ۱۱۰ | «روزی که همه فهمیدن...

پارت ۳۱ ساعت هفت و پنجاه دقیقه‌ی شب...جونگ‌کوک جلوی خانه‌ی ق...

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۱۴ | «یک شب که همه‌چیز...

دو قطب مخالف💙🧡پارت ۴✨️💫# قسمت ۴: «همکاری اجباری» 🔥❄️**صحنه ۱...

چند پارتی پارت آخرآبِ یخ، مثل هزاران سوزنِ تیز، پوستِ جونگکو...

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p67«بوی خوبی می‌ده...»همون لحظه لعنتی به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط