{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودم

بچه که بودم
فکر می کردم
حس چشایی مربوط به چشم است!
حالا مطمئنم!
از وقتی که آمده ای
چشم هایت
زندگی ام را
شیرین تر کرده


و چشمهای تو تنها بهانه زنده بودن برای من است..از همان اول روشنایی همین چشمهات بود که هوش از سرم برد..من فدای چشمهای درشتت بشم...
دیدگاه ها (۱)

نفسی..یک تار موی گندیده ترا به دنیایی عوض نمیکنم.بی هوا..بی ...

بسم الله زندگیمببخش که بدون تو هست.خخخ امشب زود شروع کردیمفد...

کحاست حس سرانگشتانت..که زنده کند تمام وجودم را..که پیچاند نس...

فدای دل تنگ تو بشم ماه زیبای من...دوستت دارم معبود منتو که ب...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_14🍷🎸آروم آروم وارد پ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 140♡⁠。⁠)⁩و سریع...

میل دارم که مثل آن ایّام،باز با من قرار بگذاریتوی دستان خالی...

رومان عشق مافیا پارت 33از زبان ا/تگفت : تو الان بری نمیتونی ...

★彡   Part 50 彡★ ( رینا ) حس کردم نمیتونم نفس بکشم.اکسیژن این...

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_10دستشو کشیدم به سمت اتاق بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط