تکپارت وقتی هان کنارته

۲. تک‌پارت: وقتی هان کنارته

هان همیشه اونجوری بود که وقتی نگاهش می‌کردی، حس می‌کردی دنیات یه جای امن پیدا کرده. اون شب، وقتی دستش رو توی دستم گذاشت، قلبم تندتر زد.

صدای آرامش بهم گفت:
«من اینجام، همیشه.»

لبخند زدم و دستش رو محکم‌تر گرفتم. اون لحظه فهمیدم که هیچ چیز تو دنیا مهم‌تر از بودن کنارش نیست.

با نگاه گرمش، همه خستگی‌ها و نگرانی‌ها از تنم بیرون رفت. هان، یعنی آرامش، یعنی عشق واقعی.

هان نگاهم کرد و گفت:
«یه چیزیو باید بدونی... من هیچ‌وقت نمی‌ذارم تنها بمونی.»

صدای قلبم توی سینه‌م می‌زد و دستش رو کشیدم روی گونه‌اش. نفسش گرم و آرام بود، انگار همه‌ی دنیا توی همین لحظه جمع شده بود.

– همیشه کنارمی، حتی وقتی نمی‌بینی.
– می‌خوام دنیا رو با هم تجربه کنیم، با همه‌ی بالا و پایین‌هاش.

دستم رو توی دستش گذاشتم و گفتم:
– با تو، هیچ ترسی ندارم. تو قوی‌ترین حامی منی.

اون لبخند زد و سرش رو روی شونه‌م گذاشت. سکوتی پر از آرامش بینمون جاری شد، سکوتی که پر از حرف‌های ناگفته بود.
در آن لحظه فهمیدم که هان فقط یک اسم نیست؛ هان یعنی خانه، یعنی عشق، یعنی «من» که توی «تو» کامل می‌شم.
دیدگاه ها (۲)

تک‌پارت:وقتی فلیکس سرپرست ا.ت شدفلیکس همیشه برای من مثل یه س...

تک‌پارت: سکوت تو، صدای قلب منخانه‌مان در سکوتی عمیق فرو رفته...

تک‌پارت: وقتی لینو تحریک می‌شهاون لحظه که دست‌هام آرام روی ب...

تک‌پارت: خبر بارداریت و جداییاون روز، دختر برای چند لحظه سک...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟗همون لحظه گوشی ات روی میز لر...

ادامه رمان مافیای گل سرخ پارت اولش

سناریو هان جیسونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط