{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبخند تلخی بر لب داشت .....

لبخند تلخی بر لب داشت .....
زمانی که دستان مرادانه اش را میان دستان او دید ....
آرام و بی صدا از کنارش رد شد ....
به مانند رهگذری ....
اما دستان خالی از دستانش ، را ....
به روی قلبش نهاد ....
تا آرام و بی صدا شکستن را....
در قلب پنهان کند ....
....N
دیدگاه ها (۷)

سکوت جاده با قدم های یک ، ناآشنا شکست ....امیدوار به مسیر ن...

دلم پرواز میخواهد ....پروازی از جنس پرستو های عاشق ....مقصد ...

رفتی ، اما ماند خاطراتت ....کاش وفاداری را از خاطراتت می آ...

بغض اش شکست در تنهایی خویش ....اما با صدا گریه نکرد ....نخو...

پارت ۷۸ |«خوابی پنهان خسته نباشی؟...»آن روز...از صبح، شرکت غ...

پارت۵ (در عمق نگاه تو)ایزوکو با لذت غذا را می‌خورد، و باکوگو...

پارت 2

music of love

تکاپو پارت 100:باهام سرد میشه.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آن شب...بعد از گفت...

آن سوی مرز 𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫بعضی جنگ‌ها برای تصاحب سرزمین شر...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑جونگ‌کوک برای چند ثانیه هیچ ج...

سناریو اوبیکاکا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط