لبخند تلخی بر لب داشت .....
لبخند تلخی بر لب داشت .....
زمانی که دستان مرادانه اش را میان دستان او دید ....
آرام و بی صدا از کنارش رد شد ....
به مانند رهگذری ....
اما دستان خالی از دستانش ، را ....
به روی قلبش نهاد ....
تا آرام و بی صدا شکستن را....
در قلب پنهان کند ....
....N
زمانی که دستان مرادانه اش را میان دستان او دید ....
آرام و بی صدا از کنارش رد شد ....
به مانند رهگذری ....
اما دستان خالی از دستانش ، را ....
به روی قلبش نهاد ....
تا آرام و بی صدا شکستن را....
در قلب پنهان کند ....
....N
- ۲۱۸
- ۲۶ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط