بی او هر شب می نشینم در کنار خویشتن
بی او هر شب می نشینم در کنار خویشتن...
اشک می ریزم بحال روزگار خویشتن...
لحظه هایم بویی از پاییز غربت می دهد...
دوست دارم زندگی را در حصار خویشتن...
سخت دلتنگم از این پس کوچه های زندگی
می گذارم غم بماند یادگار از روزگار خویشتن...
بی او هم من در کنج اتاق خانه خلوت می کنم...
اشک می ریزم بحال روزگار خویشتن
اشک می ریزم بحال روزگار خویشتن...
لحظه هایم بویی از پاییز غربت می دهد...
دوست دارم زندگی را در حصار خویشتن...
سخت دلتنگم از این پس کوچه های زندگی
می گذارم غم بماند یادگار از روزگار خویشتن...
بی او هم من در کنج اتاق خانه خلوت می کنم...
اشک می ریزم بحال روزگار خویشتن
- ۳.۵k
- ۱۲ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط