{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی او هر شب می نشینم در کنار خویشتن

بی او هر شب می نشینم در کنار خویشتن...

اشک می ریزم بحال روزگار خویشتن...

لحظه هایم بویی از پاییز غربت می دهد...

دوست دارم زندگی را در حصار خویشتن...

سخت دلتنگم از این پس کوچه های زندگی

می گذارم غم بماند یادگار از روزگار خویشتن...

بی او هم من در کنج اتاق خانه خلوت می کنم...

اشک می ریزم بحال روزگار خویشتن
دیدگاه ها (۱)

ای مسافر ! ای جدا ناشدنی ! گامت را آرام تر بردار ! از ...

ای مسافر ! ای جدا ناشدنی ! گامت را آرام تر بردار ! از ...

چقدر امروز دلم تنگ است و آسمان وسیع رویاهای من غمگین می بارد...

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم شیشه قلبم آنقد...

𝕊𝕔𝕖𝕟𝕒𝕣𝕚𝕠 𝕊𝕜𝕪این هیچ ربطی به سناریو قبلی کاکوچو ندارد!!!‌‌‌‌‌...

آماده این برای اوِلین بغل....و بوسه😂👍اسم رمان = آیا نفرت مان...

عشق و گناه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط