{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه ...

ادامه ...


هاری : اون سوک بیا هوا یونگ اینا اومدن
هاری آن ها سمت سالن راهنمای کرد سپس اون سوک به سمت مبل قدم برداشت سلام کوتاهی گفت سپس روی مبل نشست ..
هیدونا: سلام دختر خوبی ؟
هوا یونگ : نگرانت بودیم
اون سوک : چیزی نیست .. آروم گفت و به زمین خیره ماند هاری تند سمت گفت
هاری : از اونجایی که ما آشپزخانه خونه نداریم پس باید بگم چیزی نیست بخوریم
هیوندا: بیخیالش ما اومدیم شما رو ببریم خونه خودمون .. می‌دونی که چطور اجازه بریم که اینجا بمونی
هوا یونگ : درست میگه براتون خطر داره
هاری تند از روی دسته مبل نشست
هاری : راستی از یوری خیر دارین ؟
هوا یونگ سری تکون داد : نه هیچ خبری
اون سوک دستش را روی شکمش قرار کذاش سپس سخت یافت
اون سوک : جیمین‌شی دنبالش رفت یعنی بهش نرسیده ؟
دیدگاه ها (۱۵)

˙⁠❥⁠˙⁠)معشوقه قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)پارت ۳۰ (⁠˙⁠❥⁠˙⁠...

❥⁠˙⁠)معشوقه قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)پارت ۳۱ (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)د...

3 تفنگدار )پارت۱۶۰ جیمین نرم دست یوری را در دستش گرفت سپس تن...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۵۹لبه پنچر ایستاد دست تو جیب سکوت با ما ش...

پارت 15چند ماه از اون شب گذشت، رزا تو این مدت تنها کاری که م...

پارت هفدهمرزا سعی کرد بی‌تفاوت باشه، اما حضور ته‌سوک توی اتا...

پارت ۲۰عصر بود. رزا لباس‌هاش رو توی کمد مرتب می‌کرد که صدای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط