{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P53
تو ماشین بودیم و یونگی پریشان داشت رانندگی میکرد
بچه کمی در بغلم نق زد که آروم تکانش دادم و به یونگی نگاه کردم آروم دستمو روی دستش که روی دنده بود گذاشتم که جلوی در عمارت ایستاد و قبل پیاده شدن نگاهم کرد و گفت: کاش تورو بچه رو با خودم نیاوردم
ا.ت: چرا عزیزم؟
یونگی در ذهنش واقعا از تحدید پدرش میترسید و نگران بود که ا.ت رو از اون بگیرن آروم گفت: فقط خیلی سمتم نیا و نپرس چرا باشه ؟
ا.ت آروم سر تکان داد و هردو پیاده شدن
سمت در ورودی رفتیم و خدمتکارا مارو تا اتاق راهنمایی کردن و وارد شدیم اول از همه بعد از احترام گذاشتن بهش دستور داد بچرو ببرم پیشش آنقدر بی‌حال بود که تا چند روز بیشتر دوام نمی‌آورد ....آروم بچرو بغلش دادم که قبل از اینکه برم در گوشم زمزمه کرد« حواسم بهت هست فقط کافیه بخاطر تو باند مافیا از بین بره ،اون موقع است که یونگی با یک بشکن من میکنتت تو قبر چون تا همین الان هم قانون های من رو رد کرده و تو!داری باعث نابودی باند نازنینم میشی!...حالا گمشو‍!» آروم و با تعجب نگاهش کردم و ازش دور شدم ...نابودی باند؟بخاطر من؟رد کردن قانوناش توسط یونگی؟اونم به‌خاطر من؟چرا؟ در دریای افکارم غرق شدع بودم که با نوازش مهربون کمرم توسط یونگی به خودم اومدم و نگاهش کردم
یونگی: خوبی؟
ا.ت با تردید سری تکون دادم و چیزی نگفتم و نگاهم را از نگاه زیبایش گرفتم .....
........
توی حرفاش غرق بودم که با مک دردناکی که بچه از سینم زد «اخی» زیر لب گفتم و به خودم اومدم که یونگی نگاهش را از جاده گرفت و بهم نگاه کرد و پوزخند صدا داری زد و گفت « چقدرم هُوله! انگار می‌خوان ازش بدزدن!»
ا.ت : چیزی نگفتم و به بیرون نگاه کردم ...متوجه سکوتم شد ولی تا خونه چیزی نگفت

لباسامو عوض کردم و هیون رو توی تختش گذاشتمش و آروم پتو رو روش کشیدم روی تخت دراز کشیدم و دستمو بهش کردم و پتو رو روی بدن کوچیک و ظریفم کشیدم که بعد مدتی دست قوی دور کمرم حلقه شد و منو سمت خودش کشید که بی حوصله گفتم « حوصله ندارم یونگی امشبو بیخیال شو »
آروم بوسه ای روی لاله گوشم کاشت و گفت« زور نزن که بی‌فایدست، وقتی اون بدن لعنتی رو می‌خوام ،یعنی می‌خوام!»
دیدگاه ها (۰)

نمکای من! چهار پارت آپلود کردم!برید بخونید تا پارتای بعد :)

P52ا.ت ویو آروم تو تخت چشم باز کردم و فهمیدم یونگی برگشته به...

P51۱ روز بعد از زایمان......ا.ت میتونم بگم برای زایمان تقریب...

ONLY MINE PART 26اسلاید ۱ و ۲ باند سو چانگ هواسلاید سوم. وس...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁶⁰با تعجب به رفتنش نگاه میکردم... جیمین: دق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط