{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناز کردی، گرچه من اهل تجارت نیستم!

ناز کردی، گرچه من اهل تجارت نیستم!
میخرم ناز تو را، با اینکه یارت نیستم

برگ زردی از درخت افتاده ام پاییز را
میکشم بر دوش و یک گل در بهارت نیستم

یادم آمد گفته بودی : "دوستت دارم!"، ولی
پس چه شد؟ رفتی و گفتی : بیقرارت نیستم!

اینهمه آدم که از نزدیک تو رد میشوند ...!
من چرا یک ذره هم در روزگارت نیستم؟

آمدم، وقتی که می بینم نمی خواهی مرا
می روم، دیگر بدان در انتظارت نیستم...
دیدگاه ها (۸)

عشق یعنی خود نبینی ، از منیت بگذریاز همه دلبستگی با قاطعیت ب...

هیچ یادم میکنی آرام جان خسته ام ؟هیچ یادم میکنی معشوقه ی مم...

سلام دخترا؛ خوبین؟ انشالله همه تون خوب و خوشگل باشینروزتــــ...

میگفتند :سختی ها نمک زندگی است!!امّا چرا کسی نفهمید!“نمک”برا...

چرا...؟وقتی می‌دانستی هر نفسم به امید ماندن تو بند است،چرا ر...

سناریو:از نفرت تا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط