{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناز کردی، گرچه من اهل تجارت نیستم!

ناز کردی، گرچه من اهل تجارت نیستم!
میخرم ناز تو را، با اینکه یارت نیستم

برگ زردی از درخت افتاده ام پاییز را
میکشم بر دوش و یک گل در بهارت نیستم

یادم آمد گفته بودی : "دوستت دارم!"، ولی
پس چه شد؟ رفتی و گفتی : بیقرارت نیستم!

اینهمه آدم که از نزدیک تو رد میشوند ...!
من چرا یک ذره هم در روزگارت نیستم؟

آمدم، وقتی که می بینم نمی خواهی مرا
می روم، دیگر بدان در انتظارت نیستم
دیدگاه ها (۱)

... بی "تو" مهتاب شبی را همگان میدانند...همگان شعر دو چشمان ...

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم ....بر این تکرار در تکرا...

گفته بودم من دلم را باختم ,هی لج نکنسخت تاوان غمت پرداختم,هی...

قصه ای ازجنس یک پرواز میخواهد دلمداستان کوچِ بی آغاز میخواهد...

AR-Lp 36

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

part 5ویو آناستازیا صبح از خواب پا شدم و روی تخت نشستم و به ...

ناز کردی، گرچه من اهل تجارت نیستم!میخرم ناز تو را، با اینکه ...

داریوش:ناز کردی، گرچه من اهل تجارت نیستم!میخرم ناز تو را، با...

ناز کردی، گرچه من اهل تجارت نیستم!میخرم ناز تو را، با اینکه ...

ناز کردی، گرچه من اهل تجارت نیستم!میخرم ناز تو را، با اینکه ...

ناز کردی، گرچه من اهل تجارت نیستم!میخرم ناز تو را، با اینکه ...

ناز کردی، گرچه من اهل تجارت نیستم!میخرم ناز تو را، با اینکه ...

ناز کردی، گرچه من اهل تجارت نیستم!میخرم ناز تو را، با اینکه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط