{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صفحه ? دفتر خاطرات کهنه شده ی ? خانم..

صفحه ? دفتر خاطرات کهنه شده ی ? خانم..
خداجون از کلاس اول خوندیم :
آن مرد آمد..
آن مرد با اسب آمد..
ما که ترشیدیم و آن مرتیکه با الاغ هم نیامد و از اون موقع تا الان باز هم بابا نان داد!!!!!!!?
دیدگاه ها (۱)

RESPECT OR DIE : پارت هشتمصدای قدم‌هایش در راهروی تاریک می‌پ...

🖤 پارت بیست‌ودوم | حقیقت خونلانا به برگه خیره شده بود.— این....

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وچهارم 𓆪 🖤🥀صدای قفل شدن در، در اتاق پیچید...

وقتی بیماری قلبی داشتی...(پایانی)جونگکوک بعد از مرگ تو،دیگه ...

🍷 شراب قرمزقسمت پنجم: اتاق شرقیرینا به درِ بسته‌ی اتاق شرقی ...

آریانا هنوز به پرونده خیره شده بود.روی صفحه‌ی اول، فقط یک اس...

p13صبح روز بعد...تهیونگ در بیمارستان مشغول کار بود.ذهنش هنوز...

رمان :قرار داد سرنوشت. part:۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط