{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اندکی تأمل. :،پیرمردی که‌ شغلش دامداری‌ بود‌نقل‌میکرد :‌‌

اندکی تأمل. :،پیرمردی که‌ شغلش دامداری‌ بود‌نقل‌میکرد :‌‌‌‌‌‌

گرگی در اتاقکی در آغل گوسفندان ما زاییده بود و سه چهار توله داشت واوائل کار به طور مخفیانه مرتب به آنجا رفت و آمد می کرد و به بچه هایش میرسید ، چون ‌آسیبی ‌به‌ گوسفندان‌ نمیرساند‌ وبخاطر ترحم‌ به‌ این ‌حیوان‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و‌ بچه‌هایش‌، او را بیرون ‌نکردیم‌، ولی ‌کاملا ا‌و را زیر نظر ‌ داشتم‌.
این‌ ماده‌ گرگ ‌به ‌شکار میرفت‌ و هر بار مرغی‌، خرگوشی ‌، بره‌ای شکار میکرد و برای ‌مصرف ‌خود و بچه‌هایش ‌می آورد‌. اما با اینکه ‌رفت ‌آمد ‌او از آغل‌ گوسفندان ‌بود،هرگزمتعرض‌ گوسفندان ‌ما نمیشد‌. ما دقیقا آمارگوسفندان ‌و‌بره های‌ آنها ‌را داشتیم‌ وکاملا" مواظب‌ بودیم‌، بچه‌ها تقریبا‌ بزرگ ‌شده‌‌‌‌ بودند.
یک‌بار و در غیاب ‌ماده ‌گرگ ‌که ‌برای ‌شکار رفته‌ بود، بچه‌های ‌او‌‌ یکی ‌از ‌بره‌ها را کشتند!
ما صبرکردیم، ببینیم ‌چه ‌اتفاقی‌ خواهد افتاد‌؛ وقتی ‌ماده ‌گرگ ‌برگشت ‌و این ‌منظره ‌را دید، به ‌بچه‌هایش ‌حمله‌ور شد؛ آنها ‌را گاز می گرفت و میزد ‌و بچه‌ها ‌سر و صدا و جیغ ‌میکشیدند ‌و پس ‌از آن ‌نیز ‌همان‌ روز ‌آنها را برداشت‌‌ و از ‌آغل ‌ما رفت‌. روز بعد، با کمال ‌تعجب ‌دیدیم، گرگ، یک ‌بره‌ ای شکار کرده و آن‌ را نکشته ‌و زنده ‌آن‌ را از دیوار‌ آغل ‌گوسفندان ‌انداخت ‌رفت‌. نتیجه اخلاقی

این ‌یک ‌گرگ ‌است‌ و با سه‌ خصلت 1درندگی 2 وحشی‌بودن‌ 3حیوانیت
‌شناخته‌میشود‌!
اما میفهمد، هرگاه ‌داخل ‌زندگی ‌کسی‌ شد و کسی ‌به ‌او ‌پناه‌ داد و احسان‌کرد به‌ او خیانت ‌نکند ‌و اگر‌ ضرری‌ به ‌او زد ‌جبران ‌نماید. ‌اما‌ ما بنی ‌بشر،‌ که‌ عنوان ‌خلقت ‌احسن ‌و کرامت ‌الهی ‌عقل‌ را یدک ‌میکشیم‌، سالها است‌ سر سفره‌ خداییم ‌وبا همان‌ نعمت های ‌خدادادی، درمقدس ترین ‌زمان ها ‌ومکان ها ‌به‌ جنگ‌ او‌ میرویم‌. نمک ‌میخوریم و ‌نمکدان ‌میشکنیم‌. چنین‌ کاری‌ خیانت‌ است وسبب ‌می شود‌، نعمت ‌خدا از ما زائل‌ گردد.‌درآخرت ‌هم‌عقاب ‌خاص ‌خود را دارد‌. پیامبر(ص)‌فرمودند:
هرگاه‌ خیانت ها ‌ظاهر گشت‌،برکات‌ ازبین‌ می رود.‌
دیدگاه ها (۴)

. ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ..، ﺍﺯ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﺍﺕ ﺍﺯ ﻫﯿﭻ ﺭﮊ ﻟﺒﯽ، ...

خدایا! دستانی را در دستانم قرار بده که پاهایش با دیگری پیش...

بـــــاش... گـاهے اخـــــم کـن... گـاهے دعـــــوایم کـــــن....

می نویسم : د ی د ا ر تو اگر با من و همراهِ منی یک به ...

✍حکایت عاقبت دغلمرد ثروتمندی گله ای گوسفند داشت.شبها شیر گوس...

پارت ۲۳ | پشت درجونکوک با شنیدن صدای خودش از پشت در، برای چن...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳زنگ تفریح که خورد، راهرو دوباره شلوغ ...

🔘 داستان کوتاهبلدرچینی در مزرعۀ گندم لانه ساخته بود.او همیشه...

✦ اولین گناه ✦✧ رمانی از خون، جادو و انتقام ✧❖ شخصیت‌های اصل...

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

🍂🌸 امام حسن مجتبی (علیه السلام):🌸کسی که قرآن بخواند، دیر یا ...

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

بعد از حرف نازنین، اتاق برای چند ثانیه در سکوت فرو رفت.هیچ‌ک...

007-پنهان در مه - پارت ۷۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط