رمان:#معشوقه_استاد
رمان:#معشوقه_استاد
#پارت_۲۰۷
بلند شدم و خندون گفتم: دارم یه کم آب میارم
صورتتو بشورم.
به سمتش رفتم و بازوشو گرفتم.
_یه کم بیا این طرفتر.
کمی جا به جا شد که تموم آبو روش خالی کردم که
از جا پرید و سر تا پا خیس شد.
ظرفو ول کردم و شروع کردم به بلند خندیدن.
همونطور که آب ازش چکه میکرد دندونهاشو روي هم فشار داد و آستینشو به صورتش کشید.
یه دفعه به سمتم هجوم آورد که با خنده جیغی
کشیدم و فرار کردم.
با حرص بلند گفت: آره فرار کن.
با اون لنگهاي درازش نزدیک بود بگیرتم که سریع
زدم رو ترمز و خم شدم که جلوتر ازم وایساد.
عقب عقب رفتم.
_جوجه سوخت موش آب کشیده شدهی عزیزم.
همونطور وایساده بود و از دست مشت شدش
معلوم بود از حرص داره خفه میشه.
کم کم به طرفم چرخید و با اخمهاي درهم بدون
اینکه بهم نگاه کنه به سمت منقل رفت که تعجب کردم.
بچه ننه قهر کرد؟!
پشت سرش رفتم و با تعجب گفتم: قهر کردي؟
بهش که رسیدم خواستم دستمو روي بازوش بذارم
اما یه دفعه چرخید و زیر و زانو و گردنمو گرفت و
بلندم کرد که از ترس جیغی کشیدم و به لباسش
چنگ زدم.
نزدیک صورتم گفت: دارم برات.
وقتی دیدم به سمت دریا میره با تقلا گفتم: ولم کن
غلط کردم، مهرداد توروخدا خیسم نکن.
توي آب وایساد و خمم کرد که جیغی کشیدم،
دستهامو دور گردنش حلقه کردم و بهش چسبیدم.
-نکن.
خندون گفت: منکه هنوز...
جیغ زدم: نگو.
شروع کرد به خندیدن.
حس کردم کتم خیس شد که بیشتر بهش چسبیدم.
-توروخدا نندازم.
نزدیک گوشم گفت: یه کم خیس میشی.
با حس خیسی کمرم نالیدم: مهرداد سرما میخورم.
سرمو تو گودي گردنش فرو کردم که آروم گفت: بپا
نفسهاي داغت کار دستت نده.
سریع سرمو عقب کشیدم که خندید.
همین که بلند شد نفس آسودهاي کشیدم.
یه دفعه ولم کرد که جیغی کشیدم اما سریع گرفتم و
شروع کردم به خندیدن.
سرمو تو سینهش پنهان کنم و مشتمو بهش کوبیدم.
-خیلی بدي!
به خندیدنش ادامه داد و قدم برداشت.
*****
با حس نوازش دستی توي موهام بیدار شدم.
تا خواستم چشمهامو باز کنم صداي آروم مهرداد
مانعم شد.
-چند روز بري که دلم برات تنگ میشه توله.
سعی کردم لبخند نزنم.
از حس نکردن روشنایی معلوم بود هنوز شبه.
انگشتشو آروم روي پلکم کشید که قلبم شروع به
تند زدن کرد.
-تو بري من که دیگه وقتی صبح چشمهامو باز می
کنم تو رو نمیبینم.
شستشو که روي لبم کشید، لبم نبض گرفت و
نزدیک بود الکی خواب بودنم لو بره.
-اونوقت دیگه به امید سر به سر گذاشتن کی برم
خونه؟ هوم؟
دلم از حرفهاش میلرزید.
کاش قلب لعنتیم آرومتر میکوبید و بیقراري می
کرد تا مبادا بفهمه که بیدارم.
اروم روی گونمو نوازش کرد.
_بدون بغل تو که شبا خوابم نمیبره من.
با حس داغی نفسهاش که روي صورتم پخش شد
رسما گر گرفتم.
سشتشو به لب پایینیم کشید.
#پارت_۲۰۷
بلند شدم و خندون گفتم: دارم یه کم آب میارم
صورتتو بشورم.
به سمتش رفتم و بازوشو گرفتم.
_یه کم بیا این طرفتر.
کمی جا به جا شد که تموم آبو روش خالی کردم که
از جا پرید و سر تا پا خیس شد.
ظرفو ول کردم و شروع کردم به بلند خندیدن.
همونطور که آب ازش چکه میکرد دندونهاشو روي هم فشار داد و آستینشو به صورتش کشید.
یه دفعه به سمتم هجوم آورد که با خنده جیغی
کشیدم و فرار کردم.
با حرص بلند گفت: آره فرار کن.
با اون لنگهاي درازش نزدیک بود بگیرتم که سریع
زدم رو ترمز و خم شدم که جلوتر ازم وایساد.
عقب عقب رفتم.
_جوجه سوخت موش آب کشیده شدهی عزیزم.
همونطور وایساده بود و از دست مشت شدش
معلوم بود از حرص داره خفه میشه.
کم کم به طرفم چرخید و با اخمهاي درهم بدون
اینکه بهم نگاه کنه به سمت منقل رفت که تعجب کردم.
بچه ننه قهر کرد؟!
پشت سرش رفتم و با تعجب گفتم: قهر کردي؟
بهش که رسیدم خواستم دستمو روي بازوش بذارم
اما یه دفعه چرخید و زیر و زانو و گردنمو گرفت و
بلندم کرد که از ترس جیغی کشیدم و به لباسش
چنگ زدم.
نزدیک صورتم گفت: دارم برات.
وقتی دیدم به سمت دریا میره با تقلا گفتم: ولم کن
غلط کردم، مهرداد توروخدا خیسم نکن.
توي آب وایساد و خمم کرد که جیغی کشیدم،
دستهامو دور گردنش حلقه کردم و بهش چسبیدم.
-نکن.
خندون گفت: منکه هنوز...
جیغ زدم: نگو.
شروع کرد به خندیدن.
حس کردم کتم خیس شد که بیشتر بهش چسبیدم.
-توروخدا نندازم.
نزدیک گوشم گفت: یه کم خیس میشی.
با حس خیسی کمرم نالیدم: مهرداد سرما میخورم.
سرمو تو گودي گردنش فرو کردم که آروم گفت: بپا
نفسهاي داغت کار دستت نده.
سریع سرمو عقب کشیدم که خندید.
همین که بلند شد نفس آسودهاي کشیدم.
یه دفعه ولم کرد که جیغی کشیدم اما سریع گرفتم و
شروع کردم به خندیدن.
سرمو تو سینهش پنهان کنم و مشتمو بهش کوبیدم.
-خیلی بدي!
به خندیدنش ادامه داد و قدم برداشت.
*****
با حس نوازش دستی توي موهام بیدار شدم.
تا خواستم چشمهامو باز کنم صداي آروم مهرداد
مانعم شد.
-چند روز بري که دلم برات تنگ میشه توله.
سعی کردم لبخند نزنم.
از حس نکردن روشنایی معلوم بود هنوز شبه.
انگشتشو آروم روي پلکم کشید که قلبم شروع به
تند زدن کرد.
-تو بري من که دیگه وقتی صبح چشمهامو باز می
کنم تو رو نمیبینم.
شستشو که روي لبم کشید، لبم نبض گرفت و
نزدیک بود الکی خواب بودنم لو بره.
-اونوقت دیگه به امید سر به سر گذاشتن کی برم
خونه؟ هوم؟
دلم از حرفهاش میلرزید.
کاش قلب لعنتیم آرومتر میکوبید و بیقراري می
کرد تا مبادا بفهمه که بیدارم.
اروم روی گونمو نوازش کرد.
_بدون بغل تو که شبا خوابم نمیبره من.
با حس داغی نفسهاش که روي صورتم پخش شد
رسما گر گرفتم.
سشتشو به لب پایینیم کشید.
- ۲.۱k
- ۰۷ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط