دست کردم توی جیبام
دست کردم توی جیبام
سه هزار تومن بیشتر نداشتم
بارون تندی میومد
و کلی راه مونده بود تا خونه
گل خریدم...
و تا خونه پیاده رفتم
شب خیلی قشنگی بود
اون عاشق گل بود
من عاشق راه رفتن تو بارون...
"حمید جدیدی"
سه هزار تومن بیشتر نداشتم
بارون تندی میومد
و کلی راه مونده بود تا خونه
گل خریدم...
و تا خونه پیاده رفتم
شب خیلی قشنگی بود
اون عاشق گل بود
من عاشق راه رفتن تو بارون...
"حمید جدیدی"
- ۳۶۰
- ۲۲ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط