تمام راه ظهور تو ،با گنه ، بستم
تمام راه ظهور تو ،با گنه ، بستم
دروغ گفته ام آقا که منتظر هستم
کسی به فکر شما نیست ، راست می گویم!
دعا برای تو بازیست راست می گویم
اگر چه شهر برای شما چراغان است
برای کشتن تو نیزه هم فراوان است
من از سرودن شعر ظهور می ترسم
دوباره بیعت و بعدش عبور می ترسم
من از سیاهی شبهای تار می ترسم
من از خزان شدن این بهار می ترسم
درون سینه ی ما ،عشق یخ زده ست آقا!
تمام مزوعه هامان ، ملخ زده ست آقا !
کسی که با تو بماند به جانت آقا ، نیست
برای آمدن این جمعه هم مهیا نیست...
دروغ گفته ام آقا که منتظر هستم
کسی به فکر شما نیست ، راست می گویم!
دعا برای تو بازیست راست می گویم
اگر چه شهر برای شما چراغان است
برای کشتن تو نیزه هم فراوان است
من از سرودن شعر ظهور می ترسم
دوباره بیعت و بعدش عبور می ترسم
من از سیاهی شبهای تار می ترسم
من از خزان شدن این بهار می ترسم
درون سینه ی ما ،عشق یخ زده ست آقا!
تمام مزوعه هامان ، ملخ زده ست آقا !
کسی که با تو بماند به جانت آقا ، نیست
برای آمدن این جمعه هم مهیا نیست...
- ۹۸۸
- ۲۸ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط