{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید کرکره ها را بکِشَم!

باید کرکره ها را بکِشَم!
موهایم را ببافم!
یک لباس شل و وارفته بپوشم!
چراغ ها را خاموش کنم!
درب را روی ِخودم ببندم، کلیدش را قورت بدهم...
همانجا پشت تنهایی سنگر بگیرم!
به همه بگویم :دنیای ِ من تعطیل است...!
دیدگاه ها (۲)

این روزها تنم گرمی یک آغوش میخواهد باطعم عشق نه هوس... لبانم...

این نقاب ارامش وخرسندی که بر چهره نشانده ام درست مانند همان ...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

برده عمارت جئون

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ¹ | پارتـ ¹🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۶: مسیرِ انحرافینگاهش مثلِ تیغ رو...

برده عمارت جئون

اخرین دعا 28

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

Six

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط