زندگی تباه من
(زندگی تباه من)
(فصل 2)
&۵
«از زبون نویسنده»
(نائه با عصبانیت به وومین نگاه کرد بعد یهو یه اسپری عطر از توی جیبش برداشت و پاشید توی چشمای وومین و بعد گلدون رو برداشت و شکوند توی سرش و وومین روی زمین افتاد و بیهوش شد و طولی نکشید تا اینکه زمین خونی شد)
نائه: م....م...من چیکار کردم....نه به خودت بیا دختر اون یه آدم ربائه
(نائه سریع از عمارت خارج شد و رفت سمت حیاط و به معنای واقعی پشماش ریخت حیاط اونقدر بزرگ بود که توش گم میشدی، یکم گشت و رسید به خروجی اصلی اما در قفل بود و و نمیتوانست از دیوار بالا بره چون پر سیم خاردار بود بعد رفت سمت در های فرعی همه همونجوری بودن تقریبا غروب شد و هوا تاریک شد
( از زبون نویسنده اما ویو وومین)
(چاوومین چشماش رو باز کرد و کنار میز نشست خون روی صورتش جاری بود و لباس هاش هم خونی شده بود از روی زمین بلند شد و رفت سمت کمد با دستمال خون روی صورتش رو پاک کرد و لباسش رو عوض کرد یه کت مشکی پوشید )
وومین: من یه داستان عاشقانه میخوام اما تو از نوع ترسناکش رو دوست داری( مدیونید فکر کنید جو سینمایی «تماشا کردن» رو گرفتم)
(وومین از عمارت خارج شد و وارد حیاط شد نائه که نزدیک در اصلی بود صدای قدم هاش رو شنید و از اونجا دور شد و پشت یه ماشین مشکی قایم شد یهو در اصلی باز شد و یه مرد مشکی پوش با بادیگاردش وارد شدن)
مرد مشکی پوش: هوی وومین پول زیادی بهت دادم پس میخوام یه نفر دیگه رو بکشی
وومین: فعلا سرم شلوغه
مرد مشکی پوش: نکنه میخوای بمیری؟
( وومین روبه روی مرد ایستاد و یهو چاقویی توی شکمش فرو کرد و وقتی بادیگارد بهش حمله کرد با یه ضربه رگش رو زد بعد چند بار با چاقو به مرد مشکی پوش ضربه زد و صورتش دوباره خونی شد)
وومین: اییش شیبال، بهت گفته بودم سرم شلوغه!
( نائه وقتی این صحنه رو دید ترسید و هق هق کرد و وومین صداش رو شنید رفت سمت ماشین مشکی و مچ دست نائه رو گرفت و نائه رو به سمت خودش کشید)
وومین: نکنه باید پاهاتو بشکونم؟ من باهات مهربون بودم ولی تو بجاش میخواستی من رو بکشی.......میدونی چقدر ناراحت شدم؟......هر چقدر سعی کنم رمانتیکش کنم تو باز تبدیلش میکنی به یه فیلم ترسناک ....باید هردومون رو بکشم تا اون دنیا با نائه قبلی باشم؟
(فصل 2)
&۵
«از زبون نویسنده»
(نائه با عصبانیت به وومین نگاه کرد بعد یهو یه اسپری عطر از توی جیبش برداشت و پاشید توی چشمای وومین و بعد گلدون رو برداشت و شکوند توی سرش و وومین روی زمین افتاد و بیهوش شد و طولی نکشید تا اینکه زمین خونی شد)
نائه: م....م...من چیکار کردم....نه به خودت بیا دختر اون یه آدم ربائه
(نائه سریع از عمارت خارج شد و رفت سمت حیاط و به معنای واقعی پشماش ریخت حیاط اونقدر بزرگ بود که توش گم میشدی، یکم گشت و رسید به خروجی اصلی اما در قفل بود و و نمیتوانست از دیوار بالا بره چون پر سیم خاردار بود بعد رفت سمت در های فرعی همه همونجوری بودن تقریبا غروب شد و هوا تاریک شد
( از زبون نویسنده اما ویو وومین)
(چاوومین چشماش رو باز کرد و کنار میز نشست خون روی صورتش جاری بود و لباس هاش هم خونی شده بود از روی زمین بلند شد و رفت سمت کمد با دستمال خون روی صورتش رو پاک کرد و لباسش رو عوض کرد یه کت مشکی پوشید )
وومین: من یه داستان عاشقانه میخوام اما تو از نوع ترسناکش رو دوست داری( مدیونید فکر کنید جو سینمایی «تماشا کردن» رو گرفتم)
(وومین از عمارت خارج شد و وارد حیاط شد نائه که نزدیک در اصلی بود صدای قدم هاش رو شنید و از اونجا دور شد و پشت یه ماشین مشکی قایم شد یهو در اصلی باز شد و یه مرد مشکی پوش با بادیگاردش وارد شدن)
مرد مشکی پوش: هوی وومین پول زیادی بهت دادم پس میخوام یه نفر دیگه رو بکشی
وومین: فعلا سرم شلوغه
مرد مشکی پوش: نکنه میخوای بمیری؟
( وومین روبه روی مرد ایستاد و یهو چاقویی توی شکمش فرو کرد و وقتی بادیگارد بهش حمله کرد با یه ضربه رگش رو زد بعد چند بار با چاقو به مرد مشکی پوش ضربه زد و صورتش دوباره خونی شد)
وومین: اییش شیبال، بهت گفته بودم سرم شلوغه!
( نائه وقتی این صحنه رو دید ترسید و هق هق کرد و وومین صداش رو شنید رفت سمت ماشین مشکی و مچ دست نائه رو گرفت و نائه رو به سمت خودش کشید)
وومین: نکنه باید پاهاتو بشکونم؟ من باهات مهربون بودم ولی تو بجاش میخواستی من رو بکشی.......میدونی چقدر ناراحت شدم؟......هر چقدر سعی کنم رمانتیکش کنم تو باز تبدیلش میکنی به یه فیلم ترسناک ....باید هردومون رو بکشم تا اون دنیا با نائه قبلی باشم؟
- ۶.۸k
- ۱۳ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط