{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

★خب بخاطر یکی گذاشتم ک همیشه وقتی بارگذاری میکنم سریع میخ

★خب بخاطر یکی گذاشتم ک همیشه وقتی بارگذاری میکنم سریع میخونه و با کامنت و لایک انرژی زیادی میده★
فراتر از دوستی قسمت ¹⁵
>فردا صبح
از خواب بلند شدم اطرافم رو نگاه کردم هیونجین نبود حتما رفته بود سرکار دیدم بله رفته سرکار لباساش رو گذاشته گوشه تخت امروز وضعيت پام بهتر بود میتونستم راه برم آروم با گرفتن در و دیوار رفتم تو حال ی دیقه نشستم رو مبل تا استراحت‌ بشه برای پام بعد از چن دیقه دوباره بلند شدم و رفتم سمت آشپز خونه تو ی چی بخورم رو میز آشپز خونه رو نگاه کردم دیدم هیونجین واسم صبحانه هم درست کرده و ی نامه کنار آبمیوه گوشه میز گذاشته برداشتمش و شروع کردم ب خوندن
" صبح بخیر فیلیکسم
امیدوارم ک خوب خوابیده باشی .
اگه داری اینو میخونی یعنی بلند شدی .
صبحانه رو کامل بخور و برو فیلم ببین آب سیبت هم کامل بخور باعث میشه زودتر خوب بشی .
بوس ب کل صورتت :) "
نامه رو ی گوشه گذاشتم صبحانم رو کامل خوردم و ظرف هارو جمع کردم و شستم رفتم تو حال نشستم رو مبل تلویزیون رو روشن کردم شروع کردم ب بالا پایین کردن کانال ها هیچ کانالی جالب نیومد ب نظرم یهو احساس کردم ی نفر گردنم رو بو.س.ی.د سریع بلند شدم و دستش رو کج کردم انداختمش رو کاناپه
Hyunjin:
" کوچولو یکم تند نمیری منم ... غیر من ب کی اجازه دادی ک گردنت رو ب.بو.سه؟ "
آروم ولم کرد و بلند شدم
Felix:
" ببخشید اصلن حواسم نبود "
Hyunjin:
" ایراد نداره ترسیدی خب "
Felix:
" خوبی حالا جاییت درد نگرفت ؟ "
Hyunjin:
" خوبم ... ن جاییم درد نگرفت تو خوبی ؟ "
Felix:
" اوهوم "
Hyunjin:
" من میرم لباسام رو عوض کنم "
رفتم لباس هام رو عوض کنم برگشتم دیدم رفته تو آشپزخونه
" تو آشپز خونه چیکار میکنی بیا بشین ببینم "
Felix:
" حوصلم سر میره نمیتونم ی جا بشینم و کاری نکنم ک "
Hyunjin:
" چی میخای بگو برات بیارم چی میخای درست کنی بگو برات درست کنم "
Felix:
" خودم میتونم "
Hyunjin:
" باشه "
دیگه داشت زیادی باهام لجبازی می‌کرد بلندش کردم گذاشتمش رو اپن دستام رو گذاشتم دو طرف پاهاش
" خب حالا چی میخوای ؟ "
Felix:
" هیچی هر چی دوست داشتی درست کن "
Hyunjin:
" باشه ... ولی تو باید همین جا بشینی و تکون نخوری "
Felix:
" باشه "
شروع کرد ب درست کردن غذا یهو اومد پیش من
" میتونی موهام رو ببندی کوچولو ؟"
* نکته : هیونجین چجوری موهاش رو همیشه میبنده همونطوری *
Felix:
" آره پشت برگرد ببندم "
Hyunjin:
" باشه "
برگشتم پشت شروع کرد ب بستن موهام بعدش هم سفتش کرد برگشتم سمتش
" از این ب بعد تو فقد موهام رو ببند باشه منم ب خوبی تو نمیتونم ببندم "
با شک و تعجب باشه ای گفت ک باعث خندم شد کارم رو ادامه دادم کارم ک تموم شد از روی اپن گذاشتمش رو زمین
" حالا برو بشین تا برات غذا بیارم کوچولوم "
Felix:
" خیلی داری با من مثه بچه رفتار میکنی ها ... باشه "
ادامه دارد...:)
دیدگاه ها (۱۴)

فراتر از دوستی قسمت ¹⁶ Hyunjin:" مگه بچم نیستی ؟ "Felix:" نخ...

فراتر از دوستی قسمت ¹⁷فیلیکس تلفن رو قطع کرد و رفت سمت خونه ...

فراتر از دوستی قسمت ¹⁴ از خواب بلند شدم ب ساعت رو دیوار نگاه...

فراتر از دوستی قسمت ¹³ Felix:" آره ... خب فکر کنم بهتره تو ب...

پارت۸~Goddess ~رمان

عشق زندگی من +فیلیکس - هیونجین +شب بود داشتم برمیگشتم خونه ...

رمان غریبه کوچولو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط