{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آن بانوے"پاییزم"...

من آن بانوے"پاییزم"...
من از احساس لبریزم...
دمے با باد میرقصم...
گهے غمگین و تاریکم...
گهے بارانے ام، خیسم...
و گه گاهے به یاد عشق...
تمام غصه ها را برگ مے‌ریزم...
نفسهایم اگر سرد است...
تمام برگ هایم گرم و تب دار است...
چو آتش رنگ هاے سرخ و نارنجے به تن دارم...
گهے یک قاب رویایے میان کوچه باغے ساکت و غمگین
گهے یک منظره در دستهاے آن خیابانے...
که نم دار از حضور خیس باران است...
نگو پاییز دلگیر است افسرده...
که در آن وصل و هجران هر دو زیبا است و رویایے...
منم بانوے "پاییزے"
دیدگاه ها (۱)

من آن بانوی"پاییزم"...من از احساس لبریزم... دمی با باد میرقص...

‍ من آن بانوی"پاییزم"...من از احساس لبریزم... دمی با باد میر...

من آن بانوی"پاییزم".....من از احساس لبریزم... دمی با باد میر...

.... من آن بانوی"پاییزم".....من از احساس لبریزم... دمی با با...

من آن بانوی"پاییزم".....من از احساس لبریزم... دمی با باد میر...

#من آن بانوی "پاییزم".....#من از #احساس لبریزم... دمی با باد...

من آن بانوی"پاییزم"...من از احساس لبریزم... دمی با باد میرقص...

من آن بانوی"پاییزم"...من از احساس لبریزم... دمی با باد میرقص...

من آن بانوی"پاییزم"...من از احساس لبریزم... دمی با باد میرقص...

من آن بانوی"پاییزم"...من از احساس لبریزم... دمی با باد میرقص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط