{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آن بانوی"پاییزم"...

من آن بانوی"پاییزم"...

من از احساس لبریزم... دمی با باد میرقصم...
گهی غمگین و تاریکم...گهی بارانی ام، خیسم...
و گه گاهی به یاد عشق... تمام غصه ها را برگ می‌ریزم...
نفسهایم اگر سرد است...تمام برگ هایم گرم و تب دار است...
چو آتش رنگ های سرخ و نارنجی به تن دارم...
گهی یک قاب رویایی میان کوچه باغی ساکت و غمگین...
گهی یک منظره در دستهای آن خیابانی...که نم دار از حضور خیس باران است...
نگو پاییز دلگیر است افسرده...که در آن وصل و هجران هر دو زیبا است و رویایی...

منم بانوی "پاییزی"
دیدگاه ها (۲)

هرچـــه او ناز و ادا کــرد مجابش کردمتا رضاخان شدم و کشف حجا...

رُک بگویم... از همه رنجیده ام !!!از غریب و آشنا ترسیده ام !!...

من آن بانوی"پاییزم".....من از احساس لبریزم... دمی با باد میر...

من آن بانوی"پاییزم"...من از احساس لبریزم... دمی با باد میرقص...

‍ من آن بانوی"پاییزم"...من از احساس لبریزم... دمی با باد میر...

من آن بانوی"پاییزم".....من از احساس لبریزم... دمی با باد میر...

.... من آن بانوی"پاییزم".....من از احساس لبریزم... دمی با با...

من آن بانوی #پاییزم من از احساس...

من آن بانوی"پاییزم"...من از احساس لبریزم... دمی با باد میرقص...

من آن بانوی"پاییزم"...من از احساس لبریزم... دمی با باد میرقص...

من آن بانوی"پاییزم".....من از احساس لبریزم... دمی با باد میر...

من آن بانوی"پاییزم"...من از احساس لبریزم... دمی با باد میرقص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط