تکیه کلامش بود،
تکیه کلامش بود،
فرق نمیکرد موقع سلام یا وقت خداحافظی، میگفت:
"تنور دلت گرم "
راستش تابستان ها گرمم میشد از این حرف انگار توی ظل گرما کنار تنور نانوایی ایستاده باشی و کسی پتو تعارفت کند،
برعکس زمستان ها خوشم میآمد انگار توی هوای برفی، یک استکان چای داغ بدهند دستت،توی دلم گرم میشد از این حرف...
بعدها هر جا از دلم مایه گذاشتم و اتفاق خوبی برایم افتاد، یاد حرفش افتادم.انگار تنور دلت که گرم باشد نان مهربانی دلت را میخوری؛ هر چه دلت گرم تر، مهربانیت بیشتر،روزگارت آبادتر، خودت راضی تر .....
روزتان پر از امید
فرق نمیکرد موقع سلام یا وقت خداحافظی، میگفت:
"تنور دلت گرم "
راستش تابستان ها گرمم میشد از این حرف انگار توی ظل گرما کنار تنور نانوایی ایستاده باشی و کسی پتو تعارفت کند،
برعکس زمستان ها خوشم میآمد انگار توی هوای برفی، یک استکان چای داغ بدهند دستت،توی دلم گرم میشد از این حرف...
بعدها هر جا از دلم مایه گذاشتم و اتفاق خوبی برایم افتاد، یاد حرفش افتادم.انگار تنور دلت که گرم باشد نان مهربانی دلت را میخوری؛ هر چه دلت گرم تر، مهربانیت بیشتر،روزگارت آبادتر، خودت راضی تر .....
روزتان پر از امید
- ۴۸۴
- ۰۵ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط