{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تكيه كلامش بود

تكيه كلامش بود
فرق نمی کرد موقع سلام یا وقت خداحافظی، می گفت " تنور دلت گرم " ..
راستش تابستان ها گرمم می شد از این حرف انگار توی ظل گرما کنار تنور نانوایی ایستاده باشی و کسی پتو تعارفت کند،
برعکس زمستان ها خوشم می آمد انگار توی هوای برفی، یک استکان چای داغ بدهند دستت،
توی دلم گرم می شد از این حرف...
بعدها هر جا از دلم مایه گذاشتم و اتفاق خوبی برایم افتاد، یاد حرفش افتادم.
انگار تنور دلت که گرم باشد نان مهربانی دلت را می خوری،
هر چه دلت گرم تر، مهربانی ات بیشتر،
روزگارت آبادتر، خودت راضی تر...
،،
روزهای پاییزیتان به خیر - تنور دلتان گرم گرم.
دیدگاه ها (۶)

عنوان: به عنوانِ دوست پسرت (یوجی ایتادوری)وقتی ناراحتی، با ک...

چند پارتی..«درخواستی» وقتی نصف شب مریض میشی و دوست پسرت رو ا...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم -----------Part:24

رمان تهیونگ

🧁 پارت هجدهم | اعتراف زیر نور ستاره‌هابعد از پایان مراسم، بی...

برادر ناتنی

بهار بدون تو

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پدربزرگم تکیه کلامی داشت،فرق نمی کرد موقع سلام یا وقت خداحاف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط