{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم غمای داخل دلمو با اوازی بیرون میدادم. مردی منو دید

داشتم غمای داخل دلمو با اوازی بیرون میدادم. مردی منو دید و داخل قفس گذاشت. روز بعد به عنوان خوش آوازترین پرنده به فروش رفتم.
دیدگاه ها (۱)

رفیق!! پیراهنم را بزن بالا... کمرم را دیدی؟ نترس چیزی نیست.....

دلم احساس غم دارد در این انبوه ویرانی کمی تا قسمتی ابری وشای...

داشتم غمای داخل دلمو با اوازی بیرون میدادم. مردی منو دید و د...

وقتی گریه کردیم گفتن بچه ای وقتی خندیدیم گفتن دیونه ای وقتی ...

پارت ۴ زنگ خورد داشتم وسایل رو مرتب میکردم و داخل کیفم میزاش...

وقتی درسش بد بودو ..

پارت ۴۳خودم و تو بغل کوک جا کردمآروم منو بلند کرد و لب دریا ...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:3ویو «علی»امروز روز اول دانشگاه ب...

کپشنننننن مهمهه🚫😈عروسک من😈🔞پارت چهل و ششصدای پرنده دم پنجره ...

دریاچه خونین : پارت 1صدای در به صدا در آمد. خدمتکار : اجازه ...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت4ویو اتامروز...

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و ...p20 $ حالا پاشو برو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط