{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب ها

شب ها

زیر دوش آب سرد رها می کنم

بغض زخم هایم را در حالی که

همه می گویند خوش به حالش چه زود فراموش کرد
دیدگاه ها (۲)

برنگرد،که بر نمی گردی تو هیچوقتنمی خواهمم داشته باشمت،نترس ف...

ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ،ﮐــﻪ ﺑــﺨــﻮﺍﻫﻢ ﺑـﮕــﻮﯾـﻢ ﺩﻭﺳـﺘـﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺧــﯿﻠـﯽ ﺳﺨﺖ...

خسته و کوفته میاد خونه آروم کلیدو تو در میچرخونه و ...

کامنت :پرسپووووولیس و عشقه....جوووون

وقتی بهت خیانت کرد

رها🦋 دلتنگت که می شومپنجره ی دلم را باز می گذارمتا نسیم خیال...

پارت ۲۰ — «انتقام با یک لیوان آب»جونگکوک سریع یک قدم عقب رفت...

وقتی شروع می‌کنم به دیدن ایرادها و اشتباهات دیگران، یه حقیقت...

پارت ۲۹ — «اعتراف تهیونگ»تهیونگ چند ثانیه فکر کرد و گفت:تهیو...

پارت ۱۵ — «نقشه‌ی شبانه»ساعت نزدیک یازده شب بود. تهیونگ روی ...

«زندگیِ ما، این روزها، درست شبیه همان یخ‌فروشِ قصه‌هاست؛همه ...

پارت ۲۶ — «رازِ رها»چند دقیقه گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد.جونگک...

پارت ۱۴ — «مهمونِ شب‌مونده»عصر شده بود و تهیونگ هنوز قصد رفت...

«مهمان ناخوانده»بارون شدیدی می‌بارید و خیابون‌های شهر تقریبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط