{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادرش آلزایمر داشت...

مادرش آلزایمر داشت...

بهش گفت: مادر یه بیماری داری، باید بخاطر همین ببریمت آسایشگاه سالمندان!

مادر گفت: چه بیماریی؟
گفت: آلزایمر...
گفت: چی هست؟!؟
گفت:
یعنی همه چیو فراموش میکنی!
گفت: انگار خودتم همین بیماریو داری؟!؟
گفت: چطور؟
گفت: انگار یادت رفته با چه زحمتی بزرگت کردم؟!؟
چقدر سختی کشیدم تا بزرگ بشی!
قامت خم کردم تا قد راست کنی...

پسر رفت توی فکر...

برگشت به مادرش گفت: مادر منو ببخش...
مادر گفت: برای چی؟
گفت: به خاطر کاری که میخواستم بکنم!
مادر گفت:
من که چیزی یادم نمیاد!......به سلامتی همه مادرا
دیدگاه ها (۱)

نامردی کپی نکنی!! ⊙مامانم بابامو صدا زد که در شیشه سس رو باز...

ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﯾﺾ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ، ﻭقتی ﺁﻗﺎی ﺩﮐﺘﺮ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ ....

کاش مرکز اهدای جوانی هم بود…

آنــــگاه تمــــــــــامِ جوان...

کُلُفتیه صِداتو بِه رُخِ "مادری " که چجوری صُحبَتْ کَردَنو ب...

سناریو جونگکوک

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۸: انفرادیجونگ‌کوک نفس عمیقی کشید، هرچند ...

پارت ۴۷

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

#theheartofsea #Twentyfirstpart#Minsung برای بوسه بعدی از هم...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 22_مامان هر غلطی بخو...

استاد من ۱

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط