{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قــول بــده کــه خــواهــی آمــد ...

قــول بــده کــه خــواهــی آمــد ...

امــا هــرگــز نیـا ...

اگــر بیــایــی ...

هــمه چیــز خــراب می شــود ...

دیــگر نــمی تــوانــم ...

اینــگونــه بــا اشتــیاق ...

بــه دریــا و جــاده خیــره شــوم ...

مــن خــو کــرده ام ...

بــه ایــن انتــظار ...

بــه ایــن پــرســه زدن هــا ...

اگــر بیــایــی ...

مــن چشــم بــه راه چــه کســی بمــانــم ؟
دیدگاه ها (۱۵)

قول بده...تا وقتی خاک، تنم را در آغوش نگرفته، از یادم نروی.ق...

عاشقانه های شبنم

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و یکــم سـی...

خانه‌ای که نباید باز می‌شدباران شدیدی می‌بارید.ات از پشت شیش...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ودوم: دخمه---او آمد.وسط راهرو. وسط بوسه...

نمی دانم از کجا شروع شد،فقط قلم بر دست گرفتم و دیگر نوشته ها...

فکر میکنید من ساده و ضعیف و احساسی هستم،در صورتی که اگر من ق...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌ویکم 𓆪 🖤🥀اسما به سارا خیره مانده بود.ـ «...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط