{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در تنهایی من کسی غریبه نیست ، کسی هم آشنا نیست ، من در یک

در تنهایی من کسی غریبه نیست ، کسی هم آشنا نیست ، من در یک بی وزنی عمیق گرفتارم ، به مرگ دسترسی دارم ، از زندگی دلخوشی ندارم ، از عشق خیری ندیدم ، نه ستاره ای در آسمان دارم ، نه کورسوی شمعی در خانه دلم ، نه فلسفه ای برای اندیشیدن یافته ام ، نه دیانتی برای گرویدن ، اسمی برای حال خودم ندارم ، شاید مردی با چشمان گریان بهترین اسم برای این حال باشد ، این مرد رفتنیست ، مبادا مرا از یاد ببرید .........
دیدگاه ها (۳۹)

عشقی حقیقی

My dady پارت③ خب اگه سانا پرسید به کای میگم، آرههه. خب اصن ب...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁴چند دقیقه گذشت.هنوز همون‌جا نشست...

Iove and the moonPart22یونا: میگم کوک فردا شب دوتایی بریم شا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 67دختر با خودش کلنجا...

استاد جئون part 4رینا: رسیدیم خونه جونگکوک الان باید می اومد...

در تنهایی منکسی غریبه نیستکسی هم آشنا نیستمن در یک بی وزنی ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط