{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روی صندلی بیمارستان نشسته و در افکار خود

روی صندلی بیمارستان نشسته و در افکار خود
غوطه ور بودم که ناگهان پرستار دستی به پشتم زد و گفت تبریک میگم شما پدر شدید. یک دفعه حس عجیبی بهم دست داد بلند شدم












سینه ام رو جلو دادم و رفتم تمام کولرهای بیمارستان رو خاموش کردم...
دیدگاه ها (۲)

مرده زنگ میزنه خونه، میگه عزیزم من بعداز ظهر با دوستم میام خ...

....

.

به بابام گفتم اگه100میلیون بهت بدن ، توحاضری منو به قتل برسو...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:15ا.ت:اره بیا بشین ........

پارت ۴۳خودم و تو بغل کوک جا کردمآروم منو بلند کرد و لب دریا ...

My_idol

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 167♡⁠。⁠)⁩هوا رو...

رمان: قلب در تاریکی

#اونـ_مالـ_منهـPart13ته:بعدا به حساب تو میرسم ولی الان اولوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط