روزها با فکر او دیوانهام، شب بیشتر
روزها با فکر او دیوانهام، شب بیشتر
هر دو دلتنگ همیم اما من اغلب بیشتر
باد میگوید که او آشفته گیسو دیدنیست
شانه میگوید که با موی مرتب بیشتر
پشت لحن سرد خود خورشید پنهان کردهاست
عمق هذیان میشود با سوزش تب بیشتر
حرفهایش از نوازشهای او شیرینتر است
از هر انگشتش هنر میریزد از لب، بیشتر
یک اتاق و لقمهای نان و حضور سبز او...
من چه میخواهم مگر از این مکعب بیشتر؟
هر دو دلتنگ همیم اما من اغلب بیشتر
باد میگوید که او آشفته گیسو دیدنیست
شانه میگوید که با موی مرتب بیشتر
پشت لحن سرد خود خورشید پنهان کردهاست
عمق هذیان میشود با سوزش تب بیشتر
حرفهایش از نوازشهای او شیرینتر است
از هر انگشتش هنر میریزد از لب، بیشتر
یک اتاق و لقمهای نان و حضور سبز او...
من چه میخواهم مگر از این مکعب بیشتر؟
- ۳.۳k
- ۱۶ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط