{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مــن گــمان می کــردم،

مــن گــمان می کــردم،
رفتنــت ممــکن نیســت
رفتنــت ممــکن شــد،
بــاورش ممــکن نیســت
و تــو نمــی دانــی، نه!
...کــه چــه دردی دارد،
خــلاء جــای تــو را حــس کــردن
و همــین درد هــمه جــان مــرا می کــاهــد
و تــو نمــی دانــی، نه!
دیدگاه ها (۱)

از زندگی از این همه تکرار خسته اماز های و هوی کوچه و بازار خ...

ﺗﻮ ﺭﻓﺘﯽ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮ ﻓﺮﺳﻮﺩ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺳﻮﺧﺖﻏﻢ ﺩﻭﺭﯼ ﻣﺮﺍ ﺗﺎ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﺳﻮﺧﺖ...

اگرهمه سکوت های عالم رابه لب هایت سنجاق کنیچشم هایت خواهند گ...

عشق مهمان عزیزی است که با رفتن او نرده ی پنجره ها میله زندان...

نه دستم به بودنت می رسد و نه توان فراموش کردنت را دارم از یا...

حتی پیر شدنت را هم ندیدم... دورت بگردم، باباجونم؛ چه زود رفت...

غم که می‌آید در و دیوار ،شاعر می شود در تو زندانی‌ترین رفتا...

خداحافظ 1405/6/11بر دلخوشی من SKخدا حافظ روز ها...

غم که می‌آید در و دیوار ،شاعر می شود در تو زندانی‌ترین رفتا...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

قرار زندگانی آن نگارستکز او آن بی‌قراری برقرارستمرا سودای تو...

راستش عزیزکرده، زیباترین توصیفی که در وصف این روزهایم دیده‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط