{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو ساسونارو

سناریو ساسونارو

# 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️

## قسمت دهم: طعمِ انتقام و خاطراتِ دور

سکوتی سنگین، اتاقِ ساسوکه را فرا گرفته بود. تنها صدایی که شنیده می‌شد، خش‌خشِ آرامِ قلم بر رویِ کاغذ بود. ساسوکه، در دفترچه‌اش می‌نوشت، اما ذهنش جایی دیگر سیر می‌کرد. تصویرِ اشک‌هایِ ناروتو، هنوز در برابرِ چشمانش بود. آیا واقعاً بی‌رحم بود؟ یا شاید… فقط درک نمی‌کرد؟ 🌑

ناگهان، صدایِ ضربه‌ای آرام به درِ اتاقش، سکوت را شکست. ساسوکه، سرش را بلند کرد. «کیه؟» لحنش، کمی گرفته بود.

«منم… ناروتو.» صدایی لرزان از پشتِ در شنیده شد.

ساسوکه، لحظه‌ای تردید کرد. آیا باید در را باز کند؟ اما کنجکاوی‌اش بر او چیره شد. قلمش را رویِ میز گذاشت و به سمتِ در رفت. در را باز کرد.

ناروتو، با چهره‌ای که هنوز آثارِ اشک بر آن بود، جلویش ایستاده بود. نگاهش، پر از اضطراب بود. «می‌تونم… می‌تونم یه لحظه بیام تو؟»

ساسوکه، فقط سر تکان داد و کنار رفت تا ناروتو وارد شود. ناروتو، با احتیاط وارد اتاق شد و به اطراف نگاه کرد. نگاهش به دفترچه‌یِ خاطراتِ نیمه‌بازِ ساسوکه افتاد. برایِ لحظه‌ای، کنجکاوی‌اش بر همه‌یِ ترس‌هایش غلبه کرد. 😳
دیدگاه ها (۱)

سناریو ساسوناروادامه ی قسمت قبلی...«این… چیه؟» با صدایی آهست...

سناریو ساسوناروادامه ی قسمت قبل...اتاقِ ساسوکه، در سکوتِ سنگ...

سناریو ساسونارو ادامه‌ ی قسمت قبلی...ناروتو، با بغضِ فزاینده...

سناریو ساسونارو # 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️## ...

سناریو ساسوناروادامه ی قسمت قبلی...ناروتو، با چشمانی گرد شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط