{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو ساسونارو

سناریو ساسونارو

ادامه‌ ی قسمت قبلی...
ناروتو، با بغضِ فزاینده‌ای جواب داد: «درسته که من پدر و مادر و خانواده ندارم و تنها زندگی می‌کنم، ولی تویِ جامعه هستم! دوستامو دارم! یه شغل دارم! اگر دیگه اونجا نباشم، تبدیل می‌شم به یه آدمی که گمشده! اگر برم دنیایِ خودم، می‌تونم حداقل… وقتی که دوباره دوستایِ صمیمم رو دیدم، بهشون دروغ بگم که قراره از شهر برم… ولی می‌خوام دوستام رو ببینم، حتی اگر دیر به دیر باشه! من مثلِ تو برادر یا خواهر یا فامیل و خاندانی ندارم که نگرانم باشن، ولی چندین تا دوست دارم!!!» صدایش، با هر کلمه، بلندتر و پر از بغض می‌شد. 😭🫂

ساسوکه، با شنیدنِ این حرف، برایِ لحظه‌ای مکث کرد. این اولین بار بود که می‌فهمید ناروتو، هیچ خانواده‌ای ندارد. هیچ‌کس… اما این حقیقت، نتوانست احساسِ سردیِ اولیه‌اش را از بین ببرد. او ناروتو را به دنیایِ خود آورده بود، به او تعلق داده بود، و این حرف‌ها، توهینی به این پیوند بود. بدونِ هیچ حرفِ بیشتری، برگشت و به سمتِ اتاقِ خودش رفت. 🚶‍♂️

ناروتو، از این بی‌تفاوتیِ ساسوکه، سخت دلشکسته شد. اشک از چشمانش سرازیر شد. به سمتِ اتاقش رفت، در را بست و پشتِ در نشست. سرش را رویِ زانوهایش گذاشت و به آرامی شروع به گریه کرد. 😢

ساسوکه، وقتی به اتاقِ خودش رسید، پشتِ میزش نشست. دفترچه‌یِ خاطراتِ قدیمی‌اش را باز کرد. جوهرِ قلمش را برداشت و شروع به نوشتن کرد:

«امروز، ناروتو به دنیایِ ما تعلق پیدا کرد. پیوندِ ماه و خورشید برقرار شد. حسِ خوبی بود… حسِ اینکه دیگر تنها نیستم. اما… او دلتنگِ دنیایِ قبلی‌اش است. دلتنگِ دوستانش. انگار که پیوندِ ما، برایش کافی نیست. درک نمی‌کنم… چرا باید دلتنگِ یک دنیایِ معمولی باشد؟ دنیایی که او را تنها گذاشته بود؟ … ولی… فهمیدم که او خانواده‌ای ندارد. شاید… شاید همین دلیلِ این وابستگیِ عجیبش باشد. با این حال، این موضوع، حسِ سردیِ اولیه‌ام را تغییر نداد. او اینجا متعلق است. اینجا خانه اوست. اما… این گریه‌هایِ پنهانی‌اش… آیا روزی خواهد فهمید که اینجا هم می‌تواند خانه‌ای برایش باشد؟ آیا من می‌توانم… خانه‌اش باشم؟» ✍️📝🖤
دیدگاه ها (۳)

سناریو ساسونارو# 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️## ق...

سناریو ساسوناروادامه ی قسمت قبلی...«این… چیه؟» با صدایی آهست...

سناریو ساسونارو # 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️## ...

سناریو ساسوناروادامه ی قسمت قبلی...ساسوکه، با عصبانیتِ کمی ک...

سناریو ساسونارو💙🧡《کتابخونه ی بانو سوناده》💊📚🩺💫پارت ۳.۵: تخت م...

سناریو ساسونارو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط