{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🦋گیسوی شب 🦋

🦋گیسوی شب 🦋
# پارت دوهفتاد...



آریا:
اسرار ما بی فایده بود وعمرا اگه آنا میومد دکتر می گفت از آمپول می ترسه وبا خوردن دوتا مسکن خودشو آروم کرده بود من که دیدم اونجا کاری ندارم گفتم : من میرم اگه حالش بد شد بگید ببرمش دکتر
برگشتم برم چشای تیله ای فیروزه ای رنگ گیسو روچشام زوم شده بود موهای بلند خیسش دورش ریخته بود نگاهش دزدید مثله اون لحظه که با حوله ای حمام دیده بودمش چقدر بامزه بود از اتاق آنا اومدم بیرون ونگاهی به در اتاق گیسو انداختم دوست داشتم از اتاقش منظره ای اتاق خودمو ببینم
- خوبی چیزی شده ؟
برگشتم وگلین رو نگاه کردم وگفتم : کتابمو می خواستم پیش گیسوه
گلین صداش کرداز اتاق آنا اومد بیرون با دیدنم من باز نگاهشو دزدید خجالت می کشید من تو اون حال با اون حوله کوچیک دیده بودمش
گیسو آروم گفت : بله گلین چی شده
گلین به من اشاره کرد وگفت : کتاب آریا پیش توه
گیسو : اره ...کتابت رو میخوای
- اره
در اتاقشو باز کرد وگفت : الان میارم برات
همونجا کنار در موندم
گیسو : فکر کنم یکی از کتاب هات اون زیر باشه من دستم نمی رسه
به تختش اشاره کرد
- مهم نیست فقط کتاب آخری رو پس بده
گیسو : کمک می کنی چون اون زیره
رفتم کنار تختش حوله اش رو تخت بود خم شدم زیر تخت رو نگاه کردم کتاب رو برداشتم کلی کتاب وبرگه اونجا بود
- اینجا کتابخونه اس
سرشو پایین انداخت وگفت : جا ندارم مجبورم بزارم اینجا بهم ریخته هم هستن
کتاب رو نگاه کردم
《دوستت دارم 》
- فک کنم اینو بردارم بهتر باشه
یکی از کتاب های گیسو خودش بود
بلند شدم وگفتم : بعدا کتاب خودم رو پسش بده
نگام نمی کرد رفتم کنار پنجره وازاونجا اتاقمو نگاه کردم قسمتی از تخت ومیز تحریرم معلوم بود برگشتم و نگاهش رو غافلگیر کردم
- ببخشی دیگه کتاب هات رو پس ندادم
- مهم نیست
رفتم طرف در آروم گفت : حرفای امروزت واقعی بود
بدون اینکه برگردم نگاهش کنم گفتم : واقعی بود .
از اتاقش اومدم بیرون ورفتم پایین خانم جون وآقا جون داشتن حرف می زدن
- شب بخیر
نگاهم کردن آقا جون اخم ریزی داشت
دیدگاه ها (۵)

🦋گیسوی شب 🦋# پارت صدوهفتادویک آریا: نگاهم کردن آقا جون اخم ر...

🦋گیسوی شب 🦋# پارت صدو هفتاددو ...آریا : لحافو تا رو سینم کشی...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صدو شصت ونه گیسو : از حرفاش کاملا معلوم بو...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وشصت وهشت ...گیسو : سر میز شام بودیم ومن...

part12اینجا دیگه زخم‌ها کم‌کم دارن تبدیل می‌شن به حرف‌های نگ...

p2از رو تخت بلند شدم به سمت پنجره رفتم قفل بود آروم و خونسرد...

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟐ویو ات بعد از راضی شدنه تهیونگ برای ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط