من از کاشی هفت رنگ وقتی بوی گل سرخ را حبس می کند
من از کاشی هفت رنگ وقتی بوی گل سرخ را حبس می کند
می ترسم...
از تو می ترسم ، از خودم که با نور پنجره ها چنین بلند می رقصد...
من از بوسه ی محراب و پیشانی وقتی کسی نمی داند کدامشان عاشق ترند، می ترسم...
پشت همین رنگها تورا به تو سپردم ، راست گفتی باید رفت باید عبور کرد ...
من که با یک شعر می مردم ، هنوز باور ندارم بعد ازچند بهار هم
می توان از دارِ مهر بالا رفت...
بیا برای آبادی این خاک گریه کنیم باور کن ویرانی منشا شر است ...
بیااشک بریزیم برای چکیدن قطره خونی به نام دل...
ما تازه زاده شدیم انگار نترس تو آرام در من نماز بخوان
من اما بترسم از کفرت ، بترسم از افتادن شانه ات
زیر گیسوی طاق همین مسجد...
بزرگ شدی جانم . چنان بزرگ که بوسه ای از تو جا ماند در من
درست وسط پیشانیم من به جهان پس از مرگ ایمان دارم
باور کن اگر نباشد ، باید جشن بگیریم برای پیروزی اهریمن ...
من از گناهِ بزرگِ دروغ می ترسم ، تو اما جام آتش در دست داری نترس،
خوش باش ، بنوش ، سر بکش تمام روحم را تا در تو حبس بمیرم ، این بهترین شکل مراقبت است مراقبم باش ...
می ترسم...
از تو می ترسم ، از خودم که با نور پنجره ها چنین بلند می رقصد...
من از بوسه ی محراب و پیشانی وقتی کسی نمی داند کدامشان عاشق ترند، می ترسم...
پشت همین رنگها تورا به تو سپردم ، راست گفتی باید رفت باید عبور کرد ...
من که با یک شعر می مردم ، هنوز باور ندارم بعد ازچند بهار هم
می توان از دارِ مهر بالا رفت...
بیا برای آبادی این خاک گریه کنیم باور کن ویرانی منشا شر است ...
بیااشک بریزیم برای چکیدن قطره خونی به نام دل...
ما تازه زاده شدیم انگار نترس تو آرام در من نماز بخوان
من اما بترسم از کفرت ، بترسم از افتادن شانه ات
زیر گیسوی طاق همین مسجد...
بزرگ شدی جانم . چنان بزرگ که بوسه ای از تو جا ماند در من
درست وسط پیشانیم من به جهان پس از مرگ ایمان دارم
باور کن اگر نباشد ، باید جشن بگیریم برای پیروزی اهریمن ...
من از گناهِ بزرگِ دروغ می ترسم ، تو اما جام آتش در دست داری نترس،
خوش باش ، بنوش ، سر بکش تمام روحم را تا در تو حبس بمیرم ، این بهترین شکل مراقبت است مراقبم باش ...
- ۱۲.۲k
- ۱۴ خرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط