مافیای من
#مافیای_من
P:33
(ویو ا.ت)
هیونجین: برای عصبانی کردنم از فلیکس سواستفاده نکن ........
مکث کردو درحالی که روی لاله ی گوشم بوسه ای میزاشت گفت
هیونجین: عصبانی کردنم عواقب خوبی نداره
وایستا ببینم!!
نکنه اون هنوزم منو به چشم یه دختر ضعیف میدید ؟!
با اینکه نمیتونستم صورتشو ببینم ولی میتونستم اون پوزخند مغرورشو حس کنم
دستامو ول کردو خاست ازم فاصله بگیره که یقه ی لباسشو توی مشتام گرفتم با شتاب به سمت خودم کشیدم
لبامو نزدیک گوشش کردم
تک خنده کردم و درحالی که سعی داشتم خندمو کنترل کنم گفتم
ا.ت: نکنه حرف هامو فراموش کردی؟!
لباسشو بیشتر توی مشتم گرفتم و دم گوشش با لحنی خمار گفتم
ا.ت: اوع متاسفم !! اون دختر مرده!!
کمی مکث کردمو بعد ادامه دادم
ا.ت: خودت کشتیش !!
سرمو کمی عقب آوردم و با پوزخند بهش زول زدم
با تعجب بهم زول زده بود!!
با دیدن قیافه ی متعجبش پوزخندم پر رنگ تر شد
دوباره لبامو نزدیک گوشش کردمو گفتم
ا.ت: ببخشید که تصوراتتو خراب کردم!!
گاز آرومی از لاله ی گوشش گرفتم و بعد ازش فاصله گرفتم
از لمس کردنش متنفر بودم ولی باید حرف هاشو تلافی میکردم
بدون نگاه دیگه بهش به سمت راه پله رفتمو بدون توجه به نگاه های خیره ی روم از پله ها بالا رفتمو وارد اتاق شدم
پایان پارت ۳۳🤗
P:33
(ویو ا.ت)
هیونجین: برای عصبانی کردنم از فلیکس سواستفاده نکن ........
مکث کردو درحالی که روی لاله ی گوشم بوسه ای میزاشت گفت
هیونجین: عصبانی کردنم عواقب خوبی نداره
وایستا ببینم!!
نکنه اون هنوزم منو به چشم یه دختر ضعیف میدید ؟!
با اینکه نمیتونستم صورتشو ببینم ولی میتونستم اون پوزخند مغرورشو حس کنم
دستامو ول کردو خاست ازم فاصله بگیره که یقه ی لباسشو توی مشتام گرفتم با شتاب به سمت خودم کشیدم
لبامو نزدیک گوشش کردم
تک خنده کردم و درحالی که سعی داشتم خندمو کنترل کنم گفتم
ا.ت: نکنه حرف هامو فراموش کردی؟!
لباسشو بیشتر توی مشتم گرفتم و دم گوشش با لحنی خمار گفتم
ا.ت: اوع متاسفم !! اون دختر مرده!!
کمی مکث کردمو بعد ادامه دادم
ا.ت: خودت کشتیش !!
سرمو کمی عقب آوردم و با پوزخند بهش زول زدم
با تعجب بهم زول زده بود!!
با دیدن قیافه ی متعجبش پوزخندم پر رنگ تر شد
دوباره لبامو نزدیک گوشش کردمو گفتم
ا.ت: ببخشید که تصوراتتو خراب کردم!!
گاز آرومی از لاله ی گوشش گرفتم و بعد ازش فاصله گرفتم
از لمس کردنش متنفر بودم ولی باید حرف هاشو تلافی میکردم
بدون نگاه دیگه بهش به سمت راه پله رفتمو بدون توجه به نگاه های خیره ی روم از پله ها بالا رفتمو وارد اتاق شدم
پایان پارت ۳۳🤗
۹.۴k
۰۱ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.